خوابم می‌آد: کمدی روشنفکرانه؟

فیلمی بر پرده سینماهای شهر است درباره آدمی ناتوان: ناتوان جنسی، بی‌عرضه و ترسو. آدمی که احساس می‌کند تمام عمرش او را تحقیر کرده‌اند، امّا نمی‌تواند واکنشی نشان دهد. و توجیه‌گر. البته در مجموع آدمی خوش‌نیت و سالم.  آدمی که قابلیت عاشق شدن ندارد و بیش از همه می‌خواهد بخوابد. خوابی که در متن فیلم به تدریج به مترادف می‌شود با مرگ (خواب ابدی). حالا این فیلم، “خوابم می‌آد” ساخته رضا عطاران، از چهر‌ه‌های مشهور کمدی تلویزیون و سینمای کشور، می‌خواهد با چنین قهرمانی، فیلم شادی هم باشد. بالاخره”خوابم می‌آد” کمدی است دیگر. و فیلم‌های کمدی قرار است خنده‌دار و شاد باشند. حتی فیلم‌های کمدی با رگه‌های روشنفکری. “مهمان مامان” (داریوش مهرجویی) و “لیلی با من است” (کمال تبریزی) هم شاد هستند، هرچند در عمق خود به مسائل اجتماعی و وجودی تلخی هم اشاره می‌کنند.

رضا عطاران برای اینکه فیلمش کمدی سخیف (آن طور که این روزها به فیلم‌های کمدی عامه‌پسند شلخته و بی‌ارزش امروزی گفته می‌شود) نباشد، راه نادرستی را انتخاب کرده است. فیلم از همان نماهای اول داد می‌زند که با فیلم کمدی معمولی روبه‌رو نیستیم: سفید شدن پرده وسط بازسازی خنده‌دارِ (نه چندان بکرِ) یک صحنه تبادل گروگان، نماهای درشت از دستی که با دو گوی درخشان بازی می‌کند، نمای درشت از زمین افتادن دو گوی، بعد در فصل بعدی نمایی از زاویه‌ای بسیار سرپائین و غیرعادی از مردی که کتاب “بیگانه” کامو به دست به خواب رفته است و گفتاری روشنفکرانه درباره مزایای خواب نسبت بیداری. راستی آمده‌ایم فیلم کمدی ببنیم؟ امّا فیلم غیر از این مقدمه و برخی فرازهای دیگر و پایان آن، مجموعه‌ای است شوخی‌های خوب و متوسط که امّا ما را به همدلی با آن موجود بی‌عرضه توسری‌خور و تراژدی درونی او نزدیک نمی‌کنند. ما در مجموع به ناتوانی‌های این مرد می‌خندیم. یعنی قرار است بخندیم. بخصوص به آن شوخی تکراری ظاهراً بامزه در این باره که مرد در شرایط ترس و هیجان شلوارش را خیس می‌کند و در بچگی هم همین طور بوده است. می‌دانم فیلم مدرسه نیست. امّا آیا حق داریم بپرسیم این نگاه به آدم ناتوان که نیاز به کمک دارد چه نقشی در فرهنگ‌سازی برای جامعه بازی می‌کند و اصولاً چه اندازه ما را به درک موقعیت او نزدیک می‌کند. اتفاقاً سینما و سینمای کمدی در این زمینه بسیار تواناست. سینما می‌تواند به ما کمک کند از زاویه دید چنین آدم‌هایی به زندگی نگاه کنیم. ظاهراً چنین قصدی هم در بنیان فیلمنامه فیلم باید بوده باشد. امّا فیلم عطاران آنجا که می‌خواهد ما را در موقعیت این مرد شریک کند جدّی و عبوس می‌شود (“از مدرسه بدم می‌آمد. هم موقعی که شاگرد بودم و هم حالا که معلمم و باید خودم را نسبت به شلوغ‌کاری بچه‌ها به نادانی بزنم”) و وقتی که می‌خواهد خنده‌دار باشد، راهی جز پیشنهاد خندیدن به بی‌عرضگی و دست‌وپاچلفتی‌بازی قهرمانش پیدا نمی‌کند.

البته اشتباه نشود. رضا عطاران کمدین توانایی است. چه در بازی و چه در شوخی‌سازی. نمونه شوخی‌های خوب در فیلم کم نیستند. برخورد رضا در سه مرحله از زندگی‌اش به دختر همسایه‌شان مَلی، صحنه دزدی بشقاب تزئینی روی دیوار در خانه‌ای که رضا معلم سر خانه بچه‌شان است، تعبیر اتاق فکر برای توالت، صحنه گفت‌وگوی رضا و شیرین در اولین دیدار در کافه و … امّا بعضی شوخی‌ها هم متوسط‌اند و پرورش پیدا نمی‌کنند. مثلاً یادداشت کردن حرف‌های فیلم‌های عاشقانه قدیمی که استفاده‌ای هم از آن نمی‌شود. امّا عیب فیلم در ضعف و قوت این شوخی‌ها نیست. در ناتوانی در پرورش موضوع اصلی و اتخاذ رویکردی اندیشیده و منسجم به موضوعش است که جدیتش را سطحی و شوخی‌هایش را به جزیره‌های جدا افتاده از متن قصه اصلی فیلم بدل می‌کند .

برای پرداخت بصری فیلم زحمت زیادی کشیده شده است. به راه‌حل‌های دم دستی اکتفا نشده است. امّا نه دکوپاژ آن برای فیلمی شاد مناسب است نه فیلمبرداری و نورپردازی. فیلم در مجموع بیش از اندازه تاریک است. زاویه‌های غیرعادی در فیلم زیادند (مثلاً تختی که رضا روی آن خوابیده از زاویه یکی از پایه‌های آن). احتمالاً همه این‌ها تابعی هستند از همان اندیشه اولیه فیلم کمدی روشنفکرانه ساختن. شاید بتوان فضای تیره و زاویه‌های غیرعادی را این گونه توجیه کرد که قرار است کل فیلم مثل یک خواب باشد. شاید. منتها حاصلش فیلمی است که نه کمدی موفقی است، نه اندیشه فلسفی بکری دارد که برخاسته از متن رویدادهای فیلم باشد و از نظر فرهنگ‌سازی کمکی به ساختن یک جامعه سالم می‌کند. معمولاً برای تعریف از این فیلم‌ها آن‌ها را با همان کمدی‌های سخیف مقایسه می‌کنند و می‌گویند یک و سر و گردن از آن‌ها بالاتر است. امّا آیا این ملاک درستی است؟

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook

نوشته های مرتبط

این نوشته در سینمای ایران, نقد فرهنگ, نقد فيلم ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به خوابم می‌آد: کمدی روشنفکرانه؟

  1. آرین کشیشیان می‌گوید:

    با سلام
    نکات خوب ودرستی بود استاد… جساراتان چند نکته را از دیدگاه خود اضافه می کنم.
    عطاران کمدین و بازیگر خوبیست ، مخصوصان در خلق ایده های درست کمدی در زمینه زندگی عادی آدمها (در فرهنگ ایرانی) وتبدیل آن ایده ها به خنده های ماندنی… چون جنس این ایده ها از جنس مردم خودمان است… و اکثران با آن ارتباط خوب و درست و در نتیجه لذت بخشی را برقرار میکنند. اما وقتی نوبت به کارگردانی فیلم بلند سینمایی به گفته شما با رویکرد کمدی روشنفکری می رسد… عطاران به هیچ عنوان نمی تواند انتظارها را براورده کند، چون در این زمینه (با توجه به نتیجه ی کارش) آگاهی لازم و اصولی سینما را ندارد و به اضافه ی مواردی که شما ذکر کردید، استفاده کپی گونه از ایده های وودی آلن ((Take the Money and Run (1969).— کپی دست چندم البته ! بیان کننده همین کم آگاهی و نوعی رندی به اصطلاح هنری و یا سو استفاده از جایگاه بدست آمده نزد مردم در چند سال فعالیت صادقانه اش است … که از لحاظ هنر کارگردانی هیچ ارزشی ندارد.

    http://laughingsquid.com/kid-casting-photos-of-characters-from-movies-when-they-were-kids/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>