گاوخونی: تکرار یک رمان

این تکه از کتاب گاوخونی نوشته جعفر مدرس صادقی را بخوانید:
… زنم نمی گفت “بیا بریم دکان خیاطی مان را راه بیندازیم”. می گفت: “این لباس قشنگه؟”
می گفتم “بله. خیلی قشنگه”.
می گفت “اگه گفتی چند تموم شده برام؟”
می گفتم “نمی دونم”.
می گفت “حالا یک قیمتی بگو”.
یک قیمتی می گفتم. قیمت بالایی می گفتم. چون که می دانستم این طور می خواست.
آن وقت، او قیمت پایینی می گفت.
من تعجب می کردم. چون که می دانستم این طور می خواست…”

تکه فوق العاده ای است. تیزبینی راوی اوّل شخص در مشاهده شیوه غیرمستقیم طرح مسائل از سوی زنش، تناقض بین آنچه راوی می اندیشد و آنچه به زبان می آورد، تن دادن او به خواست زنش تا آن اندازه که واکنش هایی را نشان می دهد که فکر می کند زنش از او انتظار دارد، همه اینها در این تکه کوتاه جمع اند. علاوه بر این، گفت وگوها و اندیشه های راوی ریتم خوبی دارند و خوب در هم تنیده شده اند. حالا ببینیم فیلم گاوخونی این تکه را چگونه به سینما برمی گرداند. همه این متن عیناً روی تصویری از بهاره رهنما در حال حرف زدن خوانده می شود. به این ترتیب چه چیزی به این متن نوشتاری اضافه می شود؟ چه تفسیر جدیدی از این متن ارائه می گردد؟ تجربه تماشای این تکه فیلم چه مزیتی نسبت به تجربه خواندن متن نوشتاری دارد؟


بله، بهروز افخمی کارگردان توانایی است. فضاسازی فیلم، به خصوص در صحنه های بیرونی و به خصوص در صحنه های کنار رودخانه خیلی خوب است، بازی ها به دقت کنترل شده اند تا همین فضاسازی را تقویت کنند. فیلم یکدست است، یعنی روشی برگزیده و تا انتها وفادار به این روش پیش می رود، و به لطف همه اینها و مهم تر از این ها متن خوب کتاب مدرس صادقی، بیننده را، به خصوص بیننده ای را که کتاب گاوخونی را نخوانده باشد، نباید چندان ناراضی از سالن سینما بیرون رود. امّا نکته مهم این است که روش برگزیده شده، ایده اوّلیه ساختار فیلم، هرچند ابتکاری، امّا نادرست است و محصولش فیلمی است که در بسیاری جاها ملال آور است و مهم تر از همه اینکه در حدّ یک کنترپوان تصویری گاه هماهنگ و گاه ناهماهنگ با متن باقی مانده است.ساختار پایه فیلم یک عنصر اساسی دارد؛ اینکه فیلم تا نزدیک به اواخر آن از نماهایی تشکیل شده است که همه نقطه دید راوی هستند. اوّلاً: راوی اوّل شخص در نوشتار یک شیوه روایت بسیار طبیعی است و فی ذاته توجهی را به خود جلب نمی کند در حالی که در فیلم، محدود ماندن به نقطه دید بصری راوی یک روش غیرعادی است و در جاهایی به کار گرفته می شود که یک دلیل روایی خیلی قوی وجود داشته باشد (مثلاً در نشان ندادن چهره قاتلی که قرار نیست بیننده او را بشناسد) و در مجموع حالتی معمایی به فیلم می دهد و کنجکاوی بیننده را به دیدن چهره راوی برمی انگیزد، به خصوص اگر راوی در بسیاری از صحنه های فیلم حضور داشته باشد. این حالت غیرعادی هیچ کمکی به فیلم گاوخونی نمی کند. البته وجه ذهنی فیلم را تقویت می کند، امّا این امر می توانست بدون این تمهید هم با دادن نماهای نقطه نظر فراوان تحقق یابد. در این حالت، فیلمساز می توانست امکانات متنوع تری در اختیار داشته باشد و از آن بخش هایی که در شکل کنونی فیلم بین متن و تصاویر عدم ارتباط وجود دارد پرهیز کند. در این زمینه پرسش دیگری هم مطرح می شود: با چه منطقی در اواخر فیلم این راوی نامریی، مریی می شود؟
مشکل، مشکل اقتباس داستان های ذهنی است. در فیلم یک محکوم به مرگ گریخت ساخته روبر برسون، گفتار بسیار مفصلی روی تقریباً تمام فیلم است که در رابطه با تصاویر، معناآفرینی می کند و تنش دراماتیک به وجود می آورد، امّا خود راوی را هم می بینیم. یعنی راوی ماجرایی را تعریف می کند و ما او را نیز به عنوان یکی از شخصیت هایی که در این ماجرا نقش دارد، می بینیم. برای ایجاد فضای ذهنی نیازی به حذف تصویر راوی از پرده نیست. مهم تر اینکه چیزهایی که راوی می اندیشد، چه بسا ارتباطی ندارند با چیزهایی که می بیند. تمرکز فیلم بر میدان دید راوی، به این سبب، حتی نقض غرض است و از ذهینت کار می کاهد. ساختن فیلم گاوخونی، بعد از دو فیلم جهان پهلوان تختی و شوکران، از نظر تماتیک هم وقفه ای در کارنامه افخمی است. دغدغه های آن دو فیلم، تنیدگی مسائل اجتماعی و مسائل اخلاقی در یک قالب قصه گویی عمدتاً کلاسیک، نوید فیلمسازی را می داد که می توانست در این عرصه به مرتبه استادی برسد. این گونه بریدن از روش های پیشین، به سبب خطری که فیلمساز می کند، البته ستودنی است.
امّا در مورد گاوخونی این خطر کردن نتیجه خوبی به بار نیاورده است. شاید به این سبب که روحیه افخمی (و همین طور تهیه کننده فیلم علی معلم) اساساً با این گونه سینما سنخیتی ندارد؛ سینمایی که وجه تجربی آن، با وجود حضور ستارگان مشهور سینما، غالب است. یک دلیل دیگر ناکامی فیلم گاوخونی این است که فیلمساز گویی ابداً قصد ارائه تفسیری نو یا درکی شخصی از رمان گاوخونی را نداشته است، نمی خواسته با این متن نوشتاری وارد دیالوگ شود، بلکه فقط می خواسته آن را به فیلم برگرداند. هیچکاک در جایی گفته است که وقتی می خواهد فیلمی بر اساس یک اثر ادبی بسازد، سراغ رمان های ضعیف تر می رود، چرا که این آثار به سبب ضعف خود به او این امکان را می دهند که به شیوه خود از آنها بهره برداری کند. گاوخونی رمان کاملی است و جای خالی چندانی برای کار فیلمساز باقی نمی گذارد.

روزنامه شرق در زمان نمایش فیلم در جشنواره فجر

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook

نوشته های مرتبط

این نوشته در سینمای ایران, نقد فيلم ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به گاوخونی: تکرار یک رمان

  1. کرمانجیان می‌گوید:

    بخش زیادی از فیلم را هم تصاویر توریست پسند از سی و سه پل و زاینده رود و حتی میدان نقش جهان و کاخ عالی قاپو! (که هیچ ربطی به داستان ندارند) پر کرده است و انگار که نمی شود به اصفهان رفت و تحت تاثیر این جذابیت های توریستی قرار نگرفت. در حالی که در داستان نویسنده از زبان راوی کوشیده تا اصفهانی دلخراش و تحمل ناپذیر خلق کند که در همه جایش شبح پدر مرده راوی مشهود است. یک سوال، آقای صافاریان، آیا ترجمه ای از گاوخونی به زبان ارمنی انجام شده است؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>