یادی از “پرنیان” ارد عطارپور بعد از ده سال

گریز اُرُد از باستانشناسی به باستانشناس

 آشنایی من با ارد عطارپور بر می‌گردد به ده سال پیش، به سال ۱۳۸۱ و نخستین جشنواره مستند کیش که فیلم پرنیان او در آن به نمایش در آمد و با استقبال روبه‌رو شد. من در این جشنواره با تعدادی از فیلمسازان حاضر در کیش و از جمله ارد عطارپور مصاحبه‌های کوتاهی کردم که در ششمین و آخرین شماره نشریه سینما حقیقت (بهار ۱۳۸۲) منتشر شد و با توجه به توزیع محدود آن نشریه و بخصوص شماره آخر آن، می‌توان آن‌ها را منتشر نشده دانست.

پرنیان درباره زندگی یک باستان‌شناس و روابط او با کارش و زن و فرزندش است که هر دو از بیماری لاعلاجی رنج می‌برند. شاید بتوان گفت که این فیلم در کارنامه ارد عطارپور که علاقه اصلی‌اش باستانشناسی و تاریخ فرهنگ ایرانی است، یک استثناست، گریزی است از علایق اصلی او هرچند مرتبط با آن‌ها، گذری است از باستانشناسی به باستان‌شناس، به انسان. و به گمان من بهترین فیلم او است تا امروز. پرنیان فیلمی است که قوتش را از حضور موثر فیلمساز و دوربین در فضای زندگی یک خانواده که در دورانی بحرانی می‌گیرد؛ برخلاف فیلم‌های اخیر عطارپور فیلم‌های تمیز و شیکی هستند که بیشتر بر مواد آرشیوی و گفتار و تدوین متکی‌اند و هرچند در نوع خود موفق‌اند، امّا از جنس دیگری هستند و پرنیان نمی‌شوند. او در این مصاحبه کوتاه به پرسش‌های من درباره فیلم پرنیان و رابطه‌اش با خانواده‌ای که در کانون آن جای دارند پاسخ داده است.- چطور شد که به فکر ساخت فیلم پرنیان افتادید و چگونه آقای یغمایی، شخصیت اصلی فیلم را پیدا کردید؟

با آقای یغمایی از موقعی آشنا بودم که فیلم دیگری به نام تاریخ تجارت درباره نقش حصار که شهری باستانی در شمال ایران بود            می ساختم. بعد به طور اتفاقی در موزه سمنان اسکلتی دیدم که جنین نوزادی در لگن او بعد از چهار هزار سال دیده می شد. سپس دریافتم که این اسکلت را آقای یغمایی پیدا کرده است. وقتی ارتباط های من با او بیشتر شد، متوجه شدم که او همسر بیماری به نام پرنیان دارد و همچنین پسری که دچار همان مشکل همسرش است. احساس کردم که آن اسکلت کشف شده و زندگی آقای یغمایی شباهت هایی با هم دارد. یعنی مادر و فرزندی که مرده بودند و مادر و فرزندی که به دلیل بیماری صعب العلاجی  که داشتند هر لحظه در انتظار مرگ بودند.

- در فیلم می بینیم که همسر آقای یغمایی می‌میرد. آیا این موضوع را پیش بینی کرده بودید یا اتفاقی بود؟

البته از شروع کار این انتظار را نداشتم و می خواستم نقش پرنیان (همسر آقای یغمایی) پررنگ‌تر باشد. هدف آن بود که                   توانایی‌هایی که در گذشته پرنیان داشت نشان داده شود، اما بیماری پرنیان شدت پیدا کرده بود و ما فکر می‌کردیم طبق گفته آقای یغمایی که گفته بود این بیماری فرازها و فرودهایی دارد، اکنون در مرحله فراز است و زمانی که به مرحله فرود برسد ماخواهیم توانست با پرنیان صحبت کنیم، ولی هرگز این اتفاق نیفتاد و بیماری سیر صعودی خود را پیمود و متاسفانه پرنیان فوت کرد. ما فقط چند روز قبل از مرگش متوجه شدت بیماری او شدیم و آخرین تصاویر در فیلم متعلق به دو سه روز پیش از مرگ اوست. ما در فیلم از تصاویر نیمه هشیار و زمانی که به بیهوشی کامل دچار شد استفاده کردیم و آخرین بار زمانی است که آقای یغمایی او را صدا می زند ولی پاسخی نمی شنود.

 - تم فیلم بجز آن که درباره این خانواده است، درباره چه چیز دیگری است؟

بیشتر تلاشی برای زندگی کردن است. به رغم آنکه قضیه مرگ پرنیان در فیلم بشدت قوی است، ولی همین شدت هم در مورد میل به زندگی همسر پرنیان وجود دارد. او دودستی زندگی را چسبیده و با شوخ طبعی و شور و نشاط زندگی را ادامه می دهد، حتی در کنار بستری که پر از بیماری، ناتوانی و مرگ است. برای من جالب بود که آقای یغمایی به رغم مراقبت سختی که از همسر بیمار و نیز پسرش بعمل می آورد هیچ گاه از وضعیتی که دارد شکایت نمی‌کند و مرتبا در حال کار است. باید بگویم که تاکید روی این قضیه آگاهانه بود و هر وقت که احساس می کردم بار غم آلود فیلم زیاد شده، تلاش می کردم به نحوی فضای فیلم را تغییر دهم. مثلا در صحنه گورستان، موسیقی با اندوه آقای یغمایی و پسرش همراهی می کند، ولی بلافاصله صحنه به نمای دیگری قطع می‌شود که پسر جوان، سیگاری را از دست پدرش می گیرد. در واقع می خواستم در عین اندوه، شوق این دو نفر را برای ادامه زندگی نشان دهم. شاید به همین دلیل بود که تعمدا روی صحنه‌ای که آقای یغمایی و پسرش سرگرم حفاری هستند، تاکید کردم.

 - نکاتی هم در مورد حفاری هست و اینکه به هر حال در گذشته های تاریخی چه بوده و این چه جایگاهی در فیلم دارد. به عبارتی آن بخش هایی از فیلم که حفاری را نمایش می دهد با ماجرای بیماری و مرگ همسر آقای یغمایی چگونه مرتبط می شوند؟

تاکید روی بخش های حفاری به خاطر جنبه های باستان شناسی نبود. من حرفه باستان شناسی آقای یغمایی را بیشتر در آن اسکلت و جنینی که از زیر خاک بیرون کشیده شده بود می دیدم، ولی در قسمت های دیگری که آقای یغمایی در قشم کار می کرد، نگاه من به آن شور و سرزندگی بود که در کار از خود نشان می داد. در جایی دیگر در فیلم که یک ریل راه آهن از میان آن شهر باستانی می گذرد گفت و گویی هست بدین مضمون که تصور کنید اگر آن آدم بودند و مشاهده می کردند قطاری از میان شهر می گذرد چه احساسی داشتند. احساس من این بود که این قضیه گذشته ای که اکنون دیگر نیست، در فیلم مطرح می شود ولی ارتباطش را با خط اصلی متوجه نشدم. این گذشته در واقع تمهید مناسبی است برای رسیدن به مفهوم حرفه آقای یغمایی. آقای یغمایی باستان شناس است و باستان شناس هم کاری جز آن که گذشته را کنکاش کند ندارد. ولی من آن نما را به یک دلیل دیگر هم گذاشتم. یک واقعیت دیگر هم در آن صحنه وجود داشت؛ دو خط راه آهن از آنجا می گذشت و این دو خط راه آهن، شهر حصار را له کرده بود. در واقع، چیزی که این آدم به آن دل بسته بود از بین رفته و نابود شده بود چون آقای یغمایی یک حرفه ای                    باستان شناسی است و اتفاقا خودش گوشه هایی از این شهر را در پی حفاری های باستان شناسی مثل اشمیت ادامه داده و شخصا آن را بیرون کشیده بود. بنابراین به عقیده من، این، نابودی قسمتی از دنیای آقای یغمایی بود.

 -گفتار فیلم از زبان آقای یغمایی بیان می شود. آیا این گفتار بر اساس حرف های ایشان بوده یا خود شما آنرا نوشتید؟

گفتار را من نوشتم. تصور این بود که نشان دهم پیوندهایی بین اسکلت و جنین با خصوصیات زندگی آقای یغمایی ، همسر و فرزندش وجود دارد که من بر اساس آنچه در ذهن داشتم آن را بر روی کاغذ آوردم. تصوراتی که می پنداشتم نیاز است به تماشاگر منتقل شود تا بهتر بتواند به دیدن فیلم ادامه بدهد و موضوع را تعقیب کند.

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook

نوشته های مرتبط

این نوشته در سینمای مستند ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به یادی از “پرنیان” ارد عطارپور بعد از ده سال

  1. سعید رضوانی می‌گوید:

    با سلام و عرض ادب خدمت شما و جناب عطارپور – من فیلم پرنیان رو سالها پیش که از شبکه ۴ سیما پخش شد دیدم و خیلی برام تاثیرگذار بود و با خودم عهد کردم اگر خداوند دختری بهم بده نامش رو پرنیان بذارم – و چنین شد پرنیان من یازده سالشه و امروز معلم انشاشون ازشون خواسته بود علت نامگذاری شون رو از والدین شون بپرسن و من قصه دیدن این فیلم و عهدی که با خودم بسته بودم رو براش بازگو کردم – حالا پرنیان من دوست داره این فیلم رو تماشا کنه – اما هر چی میگردم نمیتونم نسخه ای از این فیلم پیدا کنم – لطفا راهنماییم کنین چطور میتونم این فیلم رو تهیه کنم – با تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>