داستان

 

توی سر، نه موی سر

 در خیابان سی تیر امروز و قوام سلطنه سابق، کمی که از خیابان جمهوری یا نادری سابق بالاتر بروی، در سمت راست خیابان، چسبیده به کلیسای مریم مقدس ارامنه، ساختمان سه طبقه‌ای هست که زمانی دبیرستان بود، مدرسه‌ای که می‌رفتیم: دبیرستان «کوشش» یا آن طور که اسم کاملش...ادامه


خیابان پشت پرده

از صدای داد و بیداد بچه محصل‌هایی كه از پشت پنجره می‌گذشتند چشم‌هایش را باز كرد. پشت پرده، خیابان بیدار بود. صدای رفت و آمد و بوق اتوموبیل‌ها زیاد شده بود.

گوشه پرده‌ را كه كمی باز شده بود بست. پشت این پرده‌ آدم‌ها می گذشتند، بچه‌ محصل‌ها شوخی‌كنان...ادامه


زندگی نامه مادرم

از هيچ تصويري به قدر تصوير زني كه در حالي كه بدنش در تب مي‌سوزد، كهنة خيس به دست نشسته و موزاييك‌ها را مي‌شويد و در چهره‌ خسته‌اش مي‌خواني از اين كار احساس غرور مي‌كند نفرت ندارم: تصوير مادرم.

 يك آزمايش علمي جديد: شامپانزه‌اي را با بچه‌اش در اتاقي...ادامه


تنهايی

روز 8 آذر سال 1376 تيم ملي فوتبال ايران در آخرين لحظات با تيم ملي استراليا مساوي كرد، و به مسابقات جام جهاني راه پيدا كرد. بلافاصله بعد از پيروزي نتيجه مساوي و اعلام ورود تيم ملي ايران به مسابقات جام جهاني، حدود ساعت چهار بعد از...ادامه

مجله ای برای شش نفر

ما پنج نفریم. من، سردبیرمان، منشی، معلم و سرمایه‌دار. مجله‌ای در می‌آوریم به زبانی که تعداد اندکی آن را می‌دانند. اگر قدیم ها بود پیدا کردن چاپ‌خانه‌ای که حروف این زبان را داشته باشد و بتواند مطالب ما را حروف‌چینی کند مشکل می‌شد، امّا امروز با جهانی...ادامه

روز بارانی

درست دم در داروخانه به او برخورد. هفت سال و سه‌چهار ماه می‌شد ندیده بودش. ماشین را روبروی داروخانه، آن طرف خیابان پارك كرد و به دو خودش را زیر باران تند به جلوی داروخانه رساند و درست لحظه‌ای كه می‌خواست وارد شود، مهناز بیرون آمد. روسری...ادامه

آتيلا

آتيلا. سگ شكاري تنومندي كه شب‌هاي ديروقت كه از مهماني و خوشگذراني برمي‌گشتم، از پشت پنجره خانه قصرمانندي كه در مسيرم بود، پارس مي‌كرد. و اگر صاحبش كه عين شكارچي‌ها چكمه‌هاي بلند مي‌پوشيد و كلاه كپي طرح چهارخانه روي سرش مي‌گذاشت افسارش را باز كرده بود كه...ادامه

شانس

زن حامله بود. بيست دقيقه بود جلوي ساختمان‌هاي سازماني، كنار بلوار پهني كه مركز شهر را به فرودگاه وصل مي‌كرد، منتظر تاكسي ايستاده بودند تا براي معاينه ماهانه به مركز شهر بروند. آفتاب سوزان بر آسفالت، رديف بوته‌هاي گل‌محمدي وسط بلوار و ساختمان‌هاي چند طبقه‌ سيماني كه...ادامه

چهارمين كتابِ رديف چهارم

هيچ كدام از كتاب‌هاي قفسه كتاب اتاق واهان با كتاب‌هاي ديگر فرق محسوسي نداشت. قفسه پر بود از كتاب‌هايي به رنگ‌ها و اندازه‌هاي مختلف. يك جا كتابي به خاطر اينكه بلندتر از كتاب‌هاي مجاور بود اندكي نظر را به خود جلب مي‌كرد و جاي ديگر، كتاب نازكي...ادامه

در آستانۀ در

دیگران که هیچ، اهل خانه هم نمی‌دانند که سه روز است به اتاق خواب گلدونه پا نگذاشته‌ام. صبح روز سه‌شنبه بود. از خواب که بیدار شدم کسی خونه نبود. مهدی به مدرسه رفته بود. صدای بستن در هال را شنیده بودم. مدرسه‌اش نزدیک است و تنها به...ادامه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>