یادداشتی بر فیلم پل خواب (اکتای براهنی)

مکافات بدون رستگاری

پل خواب اقتباسی است آزاد از جنایت و مکافات و حتی اگر این موضوع در عنوان‌بندی پایانی فیلم ذکر نمی‌شد، آشکار بود؛ اصولاً هر فیلمی که در آن جوانی در گرفتار‌ی مالی پیرزنی را با تبر (یا پتک) بکشد، ناگزیر بیننده را به یاد فیلم اثر مشهور داستایوسکی می‌اندازد و او را به مقایسه فیلم با آن رمان می‌کشاند. ما هم برای نزدیک شدن به پل خواب همین راه را انتخاب می‌کنیم و می‌کوشیم ببینیم شباهت‌ها و تفاوت‌های فیلم با جنایت و مکافات چه چیزی را در مورد خود فیلم روشن می‌کنند.

فیلم را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد. نیمه نخست آن (یعنی دقیقاً نصف مدت زمان فیلم) به چیدن مقدمات و انباشت انگیزه‌های قتل در قهرمان اصلی فیلم که این جا نامش شهاب است و ساعد سهیلی نقش‌اش را بازی می‌کند، اختصاص یافته است. در این قسمت فیلم در فضایی می‌گذرد که فضای اجتماعی آشنای پیرامون ماست در تهران امروز؛ خانه‌ی شهاب، پدرش  (اکبر زنجان‌پور) که معلم زحمتکشی است، محیط آژانسی که او در آن کار می‌کند و مشکل مالی او، تاثیر این مشکل بر رابطه‌اش با ندا (آناهیتا افشار) که زن عقدی اوست و از طرف پدرش تحت فشار است که هرچه زودتر عروسی کنند. در این قسمت با شخصیت شهاب آشنا می‌شویم، با حساسیت او نسبت به کار کردن در آژانس و سرانجام تحقیر شدن او را در شب مهمانی پیرزن ثروتمند فیلم می‌بینیم و همین طور رو آوردن او به کشیدن شیشه که گویا قبلاً هم دچارش بوده و مدتی ترکش کرده بوده است. همه‌ی این‌ها خوب چیده شده است، هرچند فیلم به قول معروف کمی دیر راه می‌افتد. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

یادداشت‌هایی درباره‌ی مانی حقیقی و فیلم «خوک» او

شکی نیست که مانی حقیقی (مثل بیشتر فیلمسازان هم‌نسلش) حالا دیگر کارگردان کاربلدی شده است؛ دکوپاژ خوب، بازی‌های خوب، برش‌های خوب (بخصوص بین فصل‌ها) و خلاصه مهارت لازم برای جمع کردن کار و البته همین طور برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها دور زدن صحنه‌هایی از قصه که نشان دادن‌شان پرخرج می‌بود، مثل اجتماع مردم جلوی خانه‌ی کارگردان فیلم یا کتک خوردن او در مراسم تشییع جنازه‌ی رقیبش. اما طبیعتاً توانایی حرفه‌ای باعث نمی‌شود از خود نپرسیم که مانی حقیقی، که فلسفه خوانده و جایگاهی روشنفکری دارد، با ساختن فیلم‌هایش چه می‌خواهد بگوید، چه دارد می‌گوید؟

*

مانی حقیقی با ساختن پنجاه کیلو آلبالو، منافع مالی به کنار، خواست بگوید که بلد است فیلم عامه‌پسند هم بسازد (البته به گمان من پنجاه کیلو آلبالو فیلم عامه‌پسند آبرومندی نیست و در کمال شلختگی و با باج دادن به پائین‌ترین لایه‌های مخاطب، ساخته شده است). او در همان سال با اژدها وارد می‌شود در پی این برآمد اثبات کند که می‌تواند همزمان فیلمی بسیار روشنفکرانه بسازد و حالا با خوک انگار وسط را گرفته است: یک فیلم روشنفکرانه‌ی عامه‌پسند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

نگاهی به فیلم مستند «اُ. جی. : ساخت آمریکا»

محاکمه اُ جی سیمپسون: آیا عدالت امکان‌پذیر است؟

جایزه اسکار بهترین فیلم مستند بلند سال ۲۰۱۶ به اُ جی : ساخت آمریکا تعلق گرفت که در واقع یک فیلم سینمایی نیست، بلکه یک مستند تلویزیونی است، یک مینی‌سریال مستند در پنج قسمت که مدت آن به نزدیک هشت ساعت می‌رسد. از آن جا که شرط مشارکت در رقابت‌های اسکار اکران عمومی فیلم‌هاست، اُ جی : ساخت آمریکا مدتی هم در سینماهای آمریکا اکران شد تا بتواند وارد این مسابقه بشود.

فیلم درباره یکی از جنجالی‌ترین محاکمه‌های تاریخ آمریکاست، محاکمه بازیکن مشهور فوتبال آمریکایی ا جی سیمپسون در سال ۱۹۹۵ به جرم قتل همسر سابقش و مردی دیگر. طی این محاکمه که ماه‌ها (از ژانویه تا اکتبر ۱۹۹۵) طول می‌کشد و یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آمریکا می‌شود، میلیون‌ها تن به طور زنده، در پی سر در آوردن از سرانجام کار، صحنه‌های دادگاه را دنبال می‌کنند. سرانجام اُ جی از اتهام قتل تبرئه می‌شود (هرچند او سال‌ها بعد به خاطر دزدی مسلحانه بار دیگر دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم می‌شود و اکنون در زندان دوران محکومیت خود را می‌گذراند). ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, سینمای مستند, نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۲ پاسخ

درباره‌ی «هجوم» (شهرام مکری)

مهاجمانی شبیه ما

با یک دژستان (دیستوپیا) طرفیم، با جهانی پر از تباهی. جهانی که خورشید بر آن نمی‌تابد؛ همیشه شب است. در آن دوست دوست را می‌کُشد و خروج از آن آروزی هر شهروندی است، اما گذشتن از حصارهایی که دور آن کشیده شده‌اند خطرناک است. و مهم‌تر از همه بیماری غریبی در آن شایع شده که رمق شهروندان را می‌گیرد. ظاهراً شهر مورد هجوم خون‌آشامانی قرار گرفته، یا کسانی از مردمان شهر دچار بیماری‌ای شده‌اند که نیاز به نوشیدن خون دارند و کسان دیگری با آن‌ها همکاری می‌کنند تا خون شهروندان را بگیرند و به آن‌ها برسانند و …

در این شهر اتفاقات خارق‌ عادتی می‌افتد. پرواز آدم‌ها، به آتش کشیدن اشیا با تمرکز نگاه، تبدیل آدم‌ها به یکدیگر و از این دست، اما از سوی دیگر آدم‌های این دژستان خیلی شبیه ما هستند، مانند آدم‌های اکنون و این جا. شاهد مشکلات زناشویی آن‌ها هستیم، پلیس‌هایش پی این‌اند که با سمبل‌کاری کارها را هرچه سریع‌تر تمام کنند. در حالی که بیماری مهلکی جان شهروندان را تهدید می‌کند، آن بیشتر در پی انجام وظایف کارمندی‌شان هستند. آدم‌های این دژستان مثل ما حرف می‌زنند و مثل ما رفتار می‌کنند. این دژستان انگار جهان/جامعه‌ی خود ماست. حتی آن میل فراگیر گریختن به آن سوی حصار بی‌شباهت به میل مشابهی نزد ما نیست. اما گویا قرار نیست که در حد تمثیلی از معضلات جامعه ما باقی بماند. … ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

نقد «سامورایی» ساخته‌ی ژان پی‌یر ملویل

گسست حرفه‌ای‌گری و اخلاق در جامعه مدرن

تو دیگه چه جور آدمی هستی، جف؟

شکی نیست که شخصیت اصلی سامورایی جف کاستلو است. او خونسرد، مسلط، وفادار به اصول اخلاق حرفه‌ای است. علاوه بر این خوش‌سیماست. بیننده رویدادهای فیلم را همراه او تجربه می‌کند، امری که همدلی با او را برمی‌انگیزد. علاوه بر این او به تله افتاده است، و در سینما، بیننده همیشه با کسی احساس همدردی می‌کند که در دام است. تنهاست و این تنهایی بخصوص در صحنه‌ای که او دست زخمی خود را مداوا می‌کند، برجسته‌تر هم می‌شود. جف در توضیح (یا توجیه) حرفه‌اش یک سخن دارد. او قربانی خود را نمی‌شناسد و نمی‌خواهد بشناسد. او پول می‌گیرد و آدم می‌کشد. فیلم این را چند بار از زبان جف به بیننده می‌گوید، اما زیاد روی آن مکث نمی‌کند. تاکید بیشتر روی این نکته می‌توانست همدلی ما با جف را تضعیف کند و از گیرایی فیلم بکاهد. یکی از دفعاتی که جف حرفه خود را توضیح می‌دهد، زمانی است که در ماشین والری، زن پیانیست سیاهپوست فیلم نشسته و والری از او می‌پرسد که مارته (مقتول) چه کار کرده بود که مستحق مرگ باشد. جف پاسخ می‌دهد که هرگز مارته را ندیده بود و او را نمی‌شناخت. پاسخ والری تنها سخن سرزنش‌آمیزی است از زبان یک کاراکتر سمپاتیک به جف: آخه تو جور آدمی هستی؟ با این پاسخ والری می‌شود اگر نه قهرمان روایت فیلم، اما قهرمان یا حامل پیام اخلاقی فیلم. اما معنی سخن والری چیست؟

او نمی‌تواند این گونه جدایی مطلق بین زندگی حرفه‌ای و زندگی اخلاقی آدم را بپذیرد. اما مگر این شکل غلو شده‌ی موقعیت همه شهروندان جامعه مدرن نیست؟ ما راحت می‌توانیم در موقعیت حرفه‌ای‌مان کارهایی بکنیم که عواقبش بسیار فجیع باشند، اما به این عواقب نیاندیشیم با این توجیه که داریم در ازای دریافت دستمزدی معین کارمان را می‌کنیم. کارمان می‌تواند به یک کارخانه تولید سلاح‌های کشنده ارتباط داشته باشد، یا غیرمستقیم در خدمت فلان موسسه‌ای باشیم که نشریات نفرت‌پراکن منتشر می‌کند، مدیر یا مباشر شرکتی باشیم که کارگران اندونزیایی یا برمه‌ای را در شرایط غیرانسانی به کار می‌گیرد، اما با این استدلال که تنها به کار حرفه‌ای‌مان مشغولیم همه این‌ها را توجیه کنیم. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فيلم | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید: