تب عسل

توجه کرده‌اید فروش عسل در سطح شهر چقدر زیاد شده است. شرکت‌های بزرگ تولید لبنیات عسل تولید می‌کنند، در کنار خیابان دستفروش‌ها شیشه‌های عسل را روی هم چیده و به نمایش گذاشته‌اند و در این جا و آن جا فروشگاه‌های تخصصی عسل افتتاح شده است. افزایشِ عرضه، نشانه‌ی افزایشِ تقاضاست. تقاضای عسل در طبقه متوسط شهری بالا رفته است. این موضوع از چشمان تیزبین دوست مخالف‌خوانم دور نمانده است. دلیل این افزایش تقاضا چیست؟

می‌گوید: معلوم است. تبلیغات مجلات به اصطلاح علمی و پزشکی است که تعدادشان روزبه‌روز بیشتر می‌شود. خودم چند روز پیش هشت مجله پزشکی و بهداشتی و از این قبیل را روی دکه روزنامه‌فروشی شمردم. این‌ها سال‌هاست که دست کم هر دو سه شماره یک بار درباره مزایای عسل برای سلامتی قلمفرسایی می‌کنند. به این‌ها اضافه کنید برنامه‌هایی را که از تلویزیون و رادیو پخش می‌شود و توصیه‌های ده‌ها سایت اینترنتی را به مصرف عسل. منبع همه این‌ها هم مجلات و سایت‌های عامه‌پسند خارجی است. مطالب فارسی تقریباً همه ترجمه‌ی مطالب آن‌ها هستند. حالا تهش چه منافعی وجود دارد، خدا می‌داند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در نقد فرهنگ | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

زندگی با فهرست‌ها و رده‌بندی‌ها

ده فیلم برتر تاریخ سینما، ده کتابی که پیش از مردن باید خواند، پرفروش‌ترین کتاب‌های هفته، برترین نرم‌افزارهای ذخیره آنلاین اطلاعات، جدول ارزشیابی منتقدان از فیلم‌های روی پرده، رده‌بندی شادترین کشورهای جهان، گران‌ترین بازیکنان فوتبال جهان، کتاب‌ها یا نویسندگانی که جایزه نوبل ادبی گرفته‌اند، دانشمندانی که نوبل گرفته‌اند، رده‌بندی کشورهای صاحب فوتبال آسیا، …

این‌ها فقط نمونه‌هایی هستند از یک جریان تبدیل همه چیز به لیست و رده‌بندی در جهان امروز. و این امر البته مال امروز نیست، اما این روزها شتاب فوق‌العاده‌ای گرفته است. و این لیست‌ها تاثیر زیادی بر داوری‌های ما و مهم‌تر از آن (از دید ترتیب‌دهندگان این فهرست‌ها و صاحبان کالاهایی که در این لیست‌ها طبقه‌بندی می‌شوند) بر خریدهای‌مان می‌گذارند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در نقد فرهنگ | برچسب‌شده | یک پاسخ

بغل کردن یا بغل نکردن؟ با نگاهی به قصه‌ای از فریبا وفی

چاپ سوم مجموعه قصه‌های فریبا وفی به نام بی باد، بی پارو را تازگی خواندم. در این کتاب داستان بسیار کوتاهی هست درباره بغل کردن. خانم صدری که تازه از آمریکا آمده راوی داستان را که عادت ندارد نزدیکانش را بغل کند شماتت می‌کند که چرا مادرش را بغل نمی‌کند و درباره فواید بغل کردن داد سخن می‌دهد. بالاخره راوی که به قول خودش چهل سال است مادرش را بغل نکرده، تصمیم می‌گیرد با این که شب دیر وقت است به خانه مادرش برود و او را بغل کند. مادر که حیرتزده است دخترش چرا دیروقت به دیدنش آمده می‌پرسد «با کسی دعوات شده؟» در مدتی که دختر در خانه مادرش است و با هم چای می‌خورند و دختر کارهای خرد و ریز خانه را انجام می‌دهد، از گفت‌وگوی آن‌ که همه‌اش متلک به هم است و خندیدن و یک کلمه حرف محبت‌آمیز بین‌شان رد و بدل نمی‌شود، کاملاً معلوم است که آن دو چقدر یکدیگر را دوست دارند. دختر هر آن که سعی می‌کند مادرش را بغل کند، احساس می‌کند کار مسخره‌ای خواهد بود. تصمیم می‌گیرد برود. می‌نویسد: ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در داستان, نقد فرهنگ | برچسب‌شده , | یک پاسخ

سفر به سنت استپانوس

با دوست بهانه‌گیرم ــ همان که با سینما رفتن در مال میانه‌ خوبی ندارد و نگران گسترش ذخیره اطلاعات‌مان در ابرهاست و … ــ و دوستان دیگر به سفر به کلیسای سنت استپانوس در نزدیکی جلفا کنار رود ارس رفته بودیم. ده بیست سال اخیر جاده‌ آسفالته‌ای تا نزدیکی کلیسا می‌رود. در نزدیکی کلیسا برای خوردن چای و تنقلات در سایه درختان میز و صندلی چیده‌اند و کلیسا موزه‌ای و محلی برای خرید سوغاتی و دفترچه‌های راهنمای کلیسا. و البته برای ورد بلیط باید بخری.

دوستم شاکی است. او که چهل سال پیش هم یک بار به این کلیسا آمده است می‌گوید که در آن زمان جاده آسفالته‌ای در کار نبوده است و برای رسیدن به کلیسا ناچار بوده‌اند هفت هشت ساعت راهپیمایی کنند. او سخت تحت تاثیر لحظه‌ای است که کلیسا را از بالای بلندی دیده است. بعد از ساعت‌های راه پیمون تپه را بالا می‌آیی و ناگهان در زیر پایت در میان کوه‌ها این سازه انسان‌ساز زیبا و با شکوه را می‌بینی. او می‌گوید اکنون این دید وجود ندارد. حتی وقتی در چند ده قدمی کلیسا در میان انبوه جمعیتی هستی که در نسیم خنک زیر درختان نشسته‌اند و چای می‌خورند و گپ می‌زنند، هنوز کلیسا را نمی‌بینی. او می‌گوید با این کاری که کرده‌اند آن تجربه را نابود کرده‌اند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در ارامنه, نقد فرهنگ | برچسب‌شده , | یک پاسخ

شهرهای ترکیبی و اهمیت خاک

امروز تعدادی از ما در شهرهایی زندگی می‌کنیم که روی نقشه جغرافیا پیدا نمی‌شوند. برای مثال تعدادی از ارمنیان ایران که هنوز راهی آمریکا نشده‌اند نیمی در ایران و نیمی در ارمنستان زندگی می‌کنند؛ یا دقیق‌تر، چند ماه در تهران و چند ماه در ایروان. برای این گروه انگار شهری مجازی پیدا شده است که مخلوطی است از تهران و ایروان و خیابان‌هایش میرزای شیرازی، تومانیان، شیرمرد، آبوویان، میدان ونک، میدان هانراپتوتیون و … هستند. موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که برخی از این دوزیستیان گاه چند ماه از سال را هم به گلندل کالیفرنیا می‌روند، شهری نزدیک لس‌آنجلس و مقصد مهاجران ایرانی به آمریکا. آن‌ها احتمالاً فرزندانی یا والدینی در گلندل دارند و بعد از چند نوبت بازدید بخش‌هایی از آن شهر را هم به خوبی می‌شناسند و خیابان‌های نورت کلمبوس و برَند و غیره به خیابان‌های بالا اضافه می‌شود. در واقع آن‌ها در شهری مجازی زندگی می‌کنند که ترکیبی است از تکه‌هایی از شهرهایی که روی نقشه جغرافیا هزاران کیلومتر از هم فاصله دارند. اما این فاصله را با وسائل ارتباط امروزی ظرف چند ساعت می‌توان طی کرد، در حالی که رفتن از یک سر تهران به سر دیگرش بیش از این وقت می‌طلبد. پس از نظر زمانی میدان شوش ممکن از میدان پونک دورتر باشد تا مثلاً میدان هانراپتوتیون ایروان. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در ارامنه, تکنولوژی نو | برچسب‌شده , | پاسخ دهید: