کیارستمی: یک زندگی پر از تصادف

عباس کیارستمی از فیلمسازان و هنرمندان بزرگ ماست، هرچند من برخی از فیلم هایی را که بیش از همه به خاطرشان ستوده شده است دوست ندارم. فیلم هایی مانند مشق شب که یک مستند یک جانبه نگر است یا کلوز آپ نمای نزدیک که در فهرست بهترین های برخی از منتقدان دنیا قرار دارد امّا به گمانم مستند کاذبی است با اندک حرف بکری درباره تفاوت سینما و واقعیت و از این دست. درباره پایان احساساتی آن چیزی نگویم بهتر است که به گمانم خلاف مزاج کیارستمی و وجهی از سینمای اوست که بیش از همه به آن احساس نزدیکی می کنم و آن پرهیز او از سانتی مانتالیزم است.

سانتی مانتالیزم و در عین حال تاثیر گذاری عاطفی بسیار نیرومند که از مشاهده طولانی و سرد ناشی می شود. اوج این خصیصه را در فیلم های پیش از انقلاب او می توان دید و بیش از همه در مسافر و گزارش که بهترین فیلمی است که کیارستمی ساخته است. خود لفظ گزارش بر همین مشاهده از دور و با فاصله دلالت می کند و که در حساس ترین لحظات فیلم چنان به کار گرفته می شود که تاثیر عاطفی فیلم را چند برابر می کند. مثلاً در تمامی فصل پایانی فیلم که مرد در لانگ شات زن را که خودکشی کرده از خانه به بیمارستان حمل می کند. در نخستین نمایش فیلم گزارش در جشنواره تهران بینندگان برای آن کف زده اند که این خود گویای تاثیر نیرومند فیلم بر آنان بوده است.
بزرگی کیارستمی در همین گونه متناقض نماهاست. او در مشاهده آدم هایش به شدت سرد و حتی بیرحم است، امّا به همین سبب به شدت احساسی است. احساسی کنترل شده که چون کنترل شده است نیرومندتر است. به چند نمونه دیگر از این گونه تناقض نماها اشاره می کنم:

کیارستمی فیلمسازی است با فرهنگ سینمایی اندک. خود زمانی آشکارا می گفت که فیلم بسیار کم دیده و بسیار کم می بیند. امّا نزد او این آشنایی اندک به فرهنگ سینمایی باعث حضور نوعی اریژینالیته و حالت خام در فیلم هایش شده که به آنها نوعی بلاواسطگی می بخشد و از سینمای رایج دوران ما که به شدّت به تاریخ سینما آگاهی دارد و بینامتنیت در آن غوغا می کند، متمایز شود. سینمای او قوت خود را از قواعد زبان سینما به معنای مرسوم آن نمی گیرد بلکه محصول مشاهده و تیزبینی دقیق است. دوربین در سینمای او ناظر بیرحمی است که هیچ چیز از دیدش پنهان نمی ماند و در عین حال همه چیزهایی که در برابر آن اند می توانند ساختگی باشند.
زندگی حرفه ای کیارستمی به عنوان سینماگر پر از تصادف هایی است که علی رغم میل او به زندگی اش جهت داده اند. او فیلم های تبلیغاتی نمی ساخت اگر کاری با درآمد بهتر پیدا می کرد و به این ترتیب اساساً فیلمساز نمی شد. او برعکس بسیاری از سینماگران در دوران کودکی نه فیلم جفتی جمع کرده و نه آپارات خانگی ساخته و نه کارهای نوستالژیک دیگری از این قبیل. کاملاً اتفاقی فیلمساز شده. جالب تر اینکه فیلمساز کودکان شده که هرگز نمی شد اگر در کانون پرورش فکر این شغل به او پیشنهاد نمی شد. امّا توانایی غریب او این بوده که این موقعیت اتفاقی یا اجباری و به هر رو بیرونی را آگاهانه یا ناخودآگاه تبدیل به اتوبیوگرافیک ترین فیلم ها ساخته است. در فیلم های دوره کانون او بخصوص در نان و کوچه و زنگ تفریح با کودکانی مضطرب و نظام آموزشی ای بی رحم رو به رو هستیم که هیچ درکی از آنچه درون این کودکان می گذرد ندارد و همین طور با گونه ای ستایش تدبیر و هوش و منطق ساده در کودکان که گمانم همه بازتاب های تجربیات او در کودکی اند. فیلمسازی درباره کودک این اندازه اتفاقی وارد زندگی او می شود و این اندازه درست روحیات و دغدغه های و نگاه او به زندگی را بیان می کند.

اتفاق یا تصادف دیگری که زندگی او را جهت می دهد رویداد انقلاب است. او فیلم گزارش را که ترکیبی است از سینمای متعارف با فیلمنامه و همزمان پُر است تیزبینی و مشاهده و خلق موقعیت های بکر یک زندگی ساده و در ضمن بازتابی است از زندگی شخصی او در آن مقطع، درست پیش از رخداد انقلاب می سازد. او تا آن زمان فیلم داستانی تا این اندازه نزدیک به سینمای حرفه ای و با فیلمبردار و بازیگران حرفه ای نساخته است. اگر شرایط فیلمسازی ناگهان زیرورو نمی شد ادامه فیلمسازی او در چه جهتی پیش می رفت؟ او تا آن مقطع فیلم مستند به معنای واقعی نساخته بود و همه فیلم های او در شهر می گذشتند، امّا پس از انقلاب برحسب شرایط و امکانات موجود ابتدا دو فیلم مستند خوب می سازد و بعد چند فیلم بلند در لوکیشن های روستایی و عکاسی از طبیعت را شروع می کند. قضیه شکل اوّل، قضیه شکل دوم از این نظر که او در بحبوحه انقلاب توانسته است خود را از موج زمان بیرون بکشد و از بیرون روحیه زمانه را نظاره کند شاهکار است. و همشهری بر اساس یک موقعیت ساده (دروغگویی رانندگان از همه سن و جنس و طبقه برای ورود به محدوده طرح ترافیک) تصویری رسا از جامع ترسیم می کند. بعد، با توجه به پیشینه همکاری با کانون، فیلم خانه دوست کجاست را می سازد که در عین حال آغازی می شود بر موفقیت های بین المللی پی در پی. و باز او خود را در موقعیت تازه ای می یابد. فیلم های بعد کیارستمی البته فیلم های کیارستمی اند با همه دغدغه های او، امّا انکار نمی توان کرد که در عین حال پاسخی هستند به آنچه تداوم موفقیت های بین المللی جشنواره ای از او طلب می کرده است. خود بودن و در عین حال کوشش برای حفظ موقعیتی که به گمان من به هر رو تنها مدیون خوب بودن فیلم های او نبوده بلکه محصول مجموعه پیچیده ای از شرایط دور جدیدی از زندگی فیلمساز را تشکیل می دهد.

و انگار فیلمساز ما در موقعیت های اجباری بهتر کار کرده است و از هر موقعیت تازه ای که دست حادثه پیش رویش نهاده سربلند بیرون آمده است و امروز که حق انتخاب دارد انگار نمی تواند تصمیم بگیرد چه بکند. موقعیت چهره جهانی بودن غالب و جهت دهنده شده و دغدغه حفظ این موقعیت گویی تعیین کننده اصلی تصمیمات است: ترس از اینکه آیا فیلم بعدی چیز جدیدی خواهد داشت که نظر ناظران جهانی را به خود جلب کند، چه باید کرد که همچنان در کانون توجه بود. حتی با همین دغدغه ها کیارستمی دو فیلم فوق العاده ساخته است: ده که با مینی مالیزم خود و کنار نهادن زبان سینما به معنای مرسوم و در عین حال بر اساس یک فیلمنامه کاملاً سنجیده و کنار نهادن کلیشه زندگی ادامه دارد و بازگشت از روستا به شهر فیلم منحصر به فردی در کارنامه کیارستمی است و اپیزودی از فیلم بلیط که آن هم در نوع خود بدیع است. امّا گویا این سال ها کار مشکل تر شده است. کلاس گذاشتن و تعزیه اجرا کردن و اپرا به صحنه آوردن و کتاب سعدی و حافظ چاپ کردن و با آمد و شد ژولیت بینوش خبرسازی کردن همه، احساس من این است، از یک جور بلاتکلیفی و نگرانی حفظ موقعیت آب می خورند. منتظریم ببینیم فیلمساز ما این بار موقعیت تحمیل شده توسط شرایط بیرونی را به بیان وضعیتی درونی، شاید چیزی غیرمستقیم درباره همین مرحله از زندگی خود، بدل خواهد ساخت.

اگر از کیارستمی به عنوان یکی از چند هنرمند بزرگ معاصر کشورمان یاد کردم، با این نگاه بود که به گمانم بزرگی هنرمند در این نیست که همه کارهایش در یک سطح و همه شاهکار باشند، بلکه در این است که بتواند با فیلم هایش منظرهای جدیدی جلوی چشمت بگشاید، غافلگیرت کند، بدون اینکه خود آگاهانه در پی غافلگیر کردن باشد. کیارستمی بارها این کار را کرده است.

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook

نوشته های مرتبط

این نوشته در سینمای ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به کیارستمی: یک زندگی پر از تصادف

  1. arash moghaddam می‌گوید:

    مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>