آینه‌های پریشان‌گویی: آزاد ماتیان

وقتی فکر می‌کنم

که خورشید می‌توانست نه کُرَوی

که چهارگوش باشد

و درازگوش می‌توانست

بال داشته باشد

و پرواز کند

وقتی فکر می کنم

ماهی می‌توانست در بطن ماسه‌ها

ریشه بدواند

یا حتی گُل بدهد

وقتی فکر می‌کنم که

خود من

می‌توانستم دیگری باشم

خود را در آستانه

                     جنون

                            می‌یابم

*

وقتی فکر می‌کنم

که زشتی کرگدن

می‌تواند در خود
حکمتی متعالی داشته باشد

و نیش پشه آنوفل

آیینی لازم باشد

برای این که به فرض

مسیر حرکت ستاره دنباله‌دار هالی در فضا

سامان بیابد

و باز

وقتی فکر می‌کنم

که هر چه در جهان هست

می‌تواند معنایی هم داشته باشد

خود را در آینه‌های پریشان‌گویی گُم می‌کنم.

ترجمه: روبرت صافاریان

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook

نوشته های مرتبط

این نوشته در ادبیات, ارامنه ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>