داستان

 

حق داریم کافکا بخوانیم؟

به بهانه‌‌ی انتشار چاپ جدید «داستان‌های کوتاه کافکا»

این روزها در حال خواندن برخی قصه‌های فرانتس کافکا هستم به ترجمه‌ی علی‌اصغر حداد؛ کتابی که جدیدترین چاپش امسال منتشر شد. کتاب ارزشمندی است در بیش از ۶۵۰ صفحه شامل همه‌ی داستان‌های کوتاه، تمثیل‌ها و حکایت‌هایی که کافکا نوشته...ادامه


یادداشتی درباره‌ی رمان «سرزمین عجایب» جعفر مدرس صادقی

رمانی ۱۶۰ صفحه‌ای که یک پاراگراف بیشتر نیست

رمانی ۱۶۰ صفحه‌ای که یک پاراگراف بیشتر نیست؛ یک پاراگراف صدوشصت صفحه‌ای. سرزمین عجایب، آخرین رمان جعفر مدرس صادقی را می‌گویم که به تازگی منتشر شده است. این که این طوری نوشته شده، و نه تنها پاراگراف نداشتنش که...ادامه


نکته‌ای در کتاب «بی‌باد، بی‌پارو» نوشته‌ی فریبا وفی

بغل کردن یا بغل نکردن؟

چاپ سوم مجموعه قصه‌های فریبا وفی به نام بی باد، بی پارو را تازگی خواندم. در این کتاب داستان بسیار کوتاهی هست درباره بغل کردن. خانم صدری که تازه از آمریکا آمده راوی داستان را که عادت ندارد نزدیکانش را بغل کند...ادامه


بغل کردن یا بغل نکردن؟ با نگاهی به قصه‌ای از فریبا وفی

چاپ سوم مجموعه قصه‌های فریبا وفی به نام بی باد، بی پارو را تازگی خواندم. در این کتاب داستان بسیار کوتاهی هست درباره بغل کردن. خانم صدری که تازه از آمریکا آمده راوی داستان را که عادت ندارد نزدیکانش را بغل کند شماتت می‌کند که چرا مادرش را بغل...ادامه


توی سر، نه موی سر

 در خیابان سی تیر امروز و قوام سلطنه سابق، کمی که از خیابان جمهوری یا نادری سابق بالاتر بروی، در سمت راست خیابان، چسبیده به کلیسای مریم مقدس ارامنه، ساختمان سه طبقه‌ای هست که زمانی دبیرستان بود، مدرسه‌ای که می‌رفتیم: دبیرستان «کوشش» یا آن طور که اسم کاملش...ادامه


خیابان پشت پرده

از صدای داد و بیداد بچه محصل‌هایی كه از پشت پنجره می‌گذشتند چشم‌هایش را باز كرد. پشت پرده، خیابان بیدار بود. صدای رفت و آمد و بوق اتوموبیل‌ها زیاد شده بود.

گوشه پرده‌ را كه كمی باز شده بود بست. پشت این پرده‌ آدم‌ها می گذشتند، بچه‌ محصل‌ها شوخی‌كنان...ادامه


پاكسازی

وقتی سر نمایش آنتیگونه سوفوكل، همان اوائل نمایش، دو گربه از جایی میان تیرهای فلزی بالای سر بازیگرها روی صحنه پریدند و اجرای نمایش را به هم ریختند، كسی فكر نمی‌كرد این حادثه آغاز بحرانی باشد كه تمام شهر را فرا خواهد گرفت. وقتی دو گربه‌ انگار از غیب...ادامه


زندگی نامه مادرم

از هيچ تصويري به قدر تصوير زني كه در حالي كه بدنش در تب مي‌سوزد، كهنة خيس به دست نشسته و موزاييك‌ها را مي‌شويد و در چهره‌ خسته‌اش مي‌خواني از اين كار احساس غرور مي‌كند نفرت ندارم: تصوير مادرم.

 يك آزمايش علمي جديد: شامپانزه‌اي را با بچه‌اش در اتاقي...ادامه


تنهايی

روز 8 آذر سال 1376 تيم ملي فوتبال ايران در آخرين لحظات با تيم ملي استراليا مساوي كرد، و به مسابقات جام جهاني راه پيدا كرد. بلافاصله بعد از پيروزي نتيجه مساوي و اعلام ورود تيم ملي ايران به مسابقات جام جهاني، حدود ساعت چهار بعد از...ادامه

مجله ای برای شش نفر

ما پنج نفریم. من، سردبیرمان، منشی، معلم و سرمایه‌دار. مجله‌ای در می‌آوریم به زبانی که تعداد اندکی آن را می‌دانند. اگر قدیم ها بود پیدا کردن چاپ‌خانه‌ای که حروف این زبان را داشته باشد و بتواند مطالب ما را حروف‌چینی کند مشکل می‌شد، امّا امروز با جهانی...ادامه

قدیمی‌تر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>