مقدمه فارگو و قضیه رفتگر بجنوردی

میان داستان‌های واقعی درباره گذشته، مادر بزرگ این داستان را هم که سال‌های قبل در نیویورک اتفاق افتاده بود برای‌مان تعریف می‌کرد.

روزی مادر بزرگ در خانه تنها بوده که صدای زنگ در را می‌شنود. در را باز می‌کند، به گفته خودش با زن “گنده سیاه سوخته‌ای” رو در رو می‌شود که خسته و تشنه از او تقاضای جرعه‌ای آب می‌کند. مادر بزرگ به داخل دعوتش می‌کند و می‌رود آب بیاورد.

مادر بزرگ پیش از اینکه به آشپزخانه برسد برمی‌گردد تا از زن بپرسد یخ می‌خواهد یا نه. با تعجب می‌بیند که زن کنار میز ایستاده و دست در کیف او کرده است. هنگامی که زن کیف پول مادربزرگ را بیرون می‌آورد، سرش را بلند می‌کند و دو زن لحظه‌ای مات و مبهوت به هم نگاه می‌کنند. سپس مادربزرگ به سویش هجوم می‌برد.

بازوی سیاه سوخته را می‌گیرد و درگیری شروع می‌شود. زن دست آزادش را بلند می‌کند و ضربه‌ای به صورت مادر بزرگ می‌زند. عینک مادر بزرگ به پرواز در می‌آید، به زمین می‌خورد و خُرد، امّا دست سیاه سوخته را رها نمی‌کند. ناخن‌هایش را در مچ او فرو می‌کند. زن فریاد می‌زند، کیف را می‌اندازد و پا به فرار می‌گذارد.

ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, فیلمنامه | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

فیلمی از حمید نعمت‌الله با شرکت مسعود بهاری

 می‌دانیم که حمید نعمت‌الله فیلم بوتیک را به مسعود بهاری تقدیم کرده است. گفته می‌شود که خانه مجردی فیلم نیز شبیه خانه‌ای است که حمید نعمت‌الله و مسعود بهاری مدّتی با هم و با دوستان دیگرشان در آن زندگی کرده‌اند و یکی از شخصیت‌های فیلم حتی از نظر ظاهری شباهتی به مسعود بهاری دارد. مسعود مهرابی در مصاحبه‌ای که در زمان نمایش فیلم با نعمت‌الله کرده و در شماره  ۳۱۴ ماهنامه فیلم (ویژه نوروز ۱۳۸۳) چاپ شده است، این سوال را با فیلمساز در میان گذاشته است. پاسخ حمید نعمت‌الله خواندنی است:

پرسش‌: بوتیک را به یک سینمایی‌نویس و منتقد تقدیم کرده‌ای: مسعود بهاری.

پاسخ: ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

افسانه رفتگر یک میلیارد تومانی

این مطلب برای چاپ در روزنامه شرق نوشته شده است. نزدیک یک سال است که روزهای شنبه در صفحه آخر شرق در ستون ثابتی به نام “نقد فرهنگ” درباره مسائل فرهنگی جامعه می‌نویسم. این مطلب را هم برای چاپ در همین ستون نوشته بودم. دیشب آخر وقت اس ام اسی دریافت کردم از مسئول صفحه که مطلب “برای چاپ تائید نشده است”. مطلب را بخوانید. چیز سانسوری به مفهوم سیاسی در آن پیدا نمی‌کنید. مسئله‌ای است کاملاً اجتماعی و فرهنگی. نقدی است به افکار عمومی جامعه به طور کلی و به رسانه‌ها. این “عدم تائید” نمونه‌ای است نوع سانسوری که از سوی رسانه‌های به اصطلاح منتقد اعمال می‌شود

ماجرای رفتگر یک میلیارد تومانی بجنوردی را که شنیده‌اید. رفتگری اهل روستایی در اطراف بجنورد که در پایان کارش، حوالی صبح، کیفی را پیدا می‌کند که می‌گویند یک میلیارد تومان ارزش داشته است. بدون اینکه لحظه‌ای وسوسه شود، کیف را به مسئولش تحویل می‌دهد و سرانجام آن را به صاحبش برمی‌گردانند. بعد از اعلام خبر به مطبوعات، رفتگر یادشده به سمبل درستکاری و چند روزی، به یکی از تیترهای اصلی روزنامه‌ها بدل می‌شود. در تلویزیون خودمان او را نشان می‌دهند، از رادیو-تلویزیون چین با او مصاحبه می‌کنند و جلسات تقدیر از کار نیک او برگزار می‌شود. این مرد نیک روزگار به سرعت عنوانی هم پیدا می‌کند: رفتگر یک میلیارد تومانی.

ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در نقد فرهنگ | برچسب‌شده | ۱۳ پاسخ

به یاد مسعود بهاری

مسعود بهاری دوست و همکار ما بود در مجله “گزارش فیلم”. آشنایی من با او به به اصطلاح دوره دوّم “گزارش فیلم” باز می‌گشت. دوره‌ای که دفتر مجله در بلوار کشاورز نزدیک میدان ولی‌عصر بود. وقتی من کار در “گزارش فیلم” را شروع کردم، بهاری نبود. امّا از بچه‌های قدیمی‌تر مجله مرتب درباره‌اش می‌شنیدم. می‌دانستم کسالت داشته و به شهرشان رفته است. یک روز هم سروکله اش پیدا شد و با توجه به اینکه نزدیکی سنی هم داشتیم زود با هم دوست شدیم. امّا طرز فکرمان خیلی از هم دور بود و با هم جدال قلمی هم داشتیم درباره معنای نقد فیلم که اگر فرصتی شد آن را هم روی سایت خواهم گذاشت. جلسات ماهانه‌ای هم داشتیم با نویسندگان گزارش فیلم برای تماشای فیلم و بحث درباره آن‌ها که بهاری هم مدّتی می‌آمد و در این جلسات هم جرّوبحث زیاد بود.

مسعود بهاری (سمت راست) با اسماعیل میهن دوست

نمی‌دانم مسعود بهاری را به عنوان منتقد تا چه اندازه می‌توان جدّی گرفت. قرار است تعدادی از دوستانش مجموعه‌ای از نوشته‌های او را منتشر کنند. امیدوارم هرچه زودتر این کار را بکنند. امّا مسعود آدمی به یادماندنی بود. درباره‌اش یادداشت‌هایی نوشته شده است و در همه آن‌ها می‌توانی حضور شخصیتی متناقض و دوست‌داشتنی و صادق و حتی می‌توان گفت غیرعادی را ببینی. ما دوستانش در “گزارش فیلم” و دوستان دیگرش همه می‌دانستیم که مسعود از اعتیاد رنج می‌برد و این تضاد عجیبی داشت با آنچه او از انسان آرمانی خودش ترسیم می‌کرد. خبر مرگش بسیار تکان دهنده بود. صبحی در دفتر مجله نشسته بودیم و صحبت این بود که چرا مسعود دیر کرده که زنگ زدند و گفتند خودش را از بام ساختمان مسکونی‌شان به کوچه پرتاب کرده و جابه‌جا کشته شده است. دیگر از شوک خبر نمی‌گویم. کسی نبود که گریه نکند. شماره بعدی مجله (شماره ۱۲۵، پانزدهم اردیبهشت ۱۳۷۸)، صفحه پرده نقره‌ای، که بنیانگذارش بهاری بود، اختصاص یافت به یادداشت‌های بچه‌های تحریریه‌ مجله درباره او. یادداشت‌های ستایش‌آمیز، پر از احساس و درد، امّا در عین حال هر یک از بچه‌ها سعی کرده بود به دام کلیشه نیفتد. مسعود بهاری واقعی را ترسیم کند، با همه نیک و بدش، با همه تناقضاتش. این سه چهار صفحه برای من همیشه ارزشمند است. این‌ها نوشته‌هایی هستند که برای ستایش از یک انسان، نیازی ندیده‌اند تصویری کلیشه‌ای (یعنی دروغین) از او ترسیم کنند. یادداشت خودم و نوشته‌های کوتاه شاهین امین و منصور ضابطیان را از میان آن یادداشت‌ها انتخاب کرده‌ام و در اینجا می‌آورم. برای یادآوری خاطره مردی که چهارده سال پیش در صبحی بهاری به زندگی خود خاتمه داد و ما را به اندیشیدن به مرگ و زندگی برانگیخت. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۹ پاسخ

انسان‌شناسی و فرهنگ: یک سایت مفید

صفحه اول سایت را که نگاه می‌کنی تنوع مطالب آن گیج‌کننده و‌ جذاب است: دربالای صفحه تصویری است از پاریس ماه مه ۱۹۶۸٫ پیرزنی چتر به دست و عینک تیره به چشم در پیش‌زمینه تصویر و اتوموبیل‌های سوخته روی هم انباشته و چند رهگذر در پس‌زمینه. عنوان مطلب: بین‌الملل نوع بشر. (بعد از بین‌الملل‌های سوسیالیستی بین‌الملل نوع بشر؟ باید خواند). مطالب بعدی: مفاهیم کلیدی در مطالعات شهری (رشته‌ای تازه که مفاهیم کلیدی خود را پیدا کرده است. تهران خودمان را هم بخواهیم بشناسیم، این مفاهیم می‌توانند کمک کنند). گفت‌وگو با مهمانان نوروزی گوهردشت کرج در اصفهان (رویداد ساده‌ای مانند سفر نوروزی نیز می‌تواند موضوع بررسی علمی باشد)، تزهایی درباره گی دوبور (من که از گی دبور زیاد سر در نمی‌آورم. شاید این مقاله بتواند کمکی بکند). گفت‌وگو با ناصر فکوهی درباره نوروز و هویت ملّی (مطمئنم باید از زاویه بکری به موضوع نگریسته باشد). گشایش صفحه انسانشناسی جنگ، مرگ و فاجعه (مرگ تنها یک پدیده بیولوژیکی زیست‌شناختی نیست).

صحبت از سایت “انسانشناسی و فرهنگ” ( anthropology.ir ) است با مدیریت دکتر ناصر فکوهی که علاوه بر فعالیت‌های دانشگاهی‌اش حضوری فعال در عرصه مطبوعات دارد. گوناگونی مطالب سایت بیش از این‌هاست. سایت نزدیک نود بخش یا شاخه دارد. این شاخه‌ها موضوعاتی مانند دیاسپورای ایرانی، انسانشناسی صدا و موسیقی، بدن، باستانشناسی و تاریخ فرهنگی را در بر می‌گیرند. بیش از نیمی از شاخه‌ها به فرهنگ‌های کشورها و اقوام و شهرها اختصاص دارد. از فرهنگ ژاپنی و ایتالیایی و فرانسوی بگیر تا فرهنگ کردی و بلوچی و آذری و ارمنی و آشوری و یهودی تا فرهنگ کویر و کاشان و اصفهان و شیراز. نفس کنار هم آمدن عناوین همین بخش‌ها پیامی را به بازدیدکننده سایت منتقل می‌کند و او را متوجه تنوع فرهنگ‌هایی می‌کند که یا در واقع درکنار هم زندگی‌ می‌کنند بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، یا اگرچه به لحاظ جغرافیایی از ما دورند، امّا ما اثرشان را بر زندگی و فرهنگ خودمان احساس می‌کنیم. هرگز از خود پرسیده‌اید که آشوری‌ها کیستند، مولفه‌های فرهنگی‌شان چیست و تعامل‌شان با فرهنگ عمومی جامعه چگونه است. صفحه نخست سایت انسان‌شناسی و فرهنگ به ما وعده می‌دهد به این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابه درباره سایر فرهنگ‌ها پاسخ دهد. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در نقد فرهنگ | برچسب‌شده | پاسخ دهید: