نگاهی گذرا به سینمای دهه شصت

نه احیای فیلمفارسی و نه تعطیلی سینما

شاید راه مناسب برای شناخت سینمای دهه شصت این باشد که از اواخر این دهه شروع کنیم. آغاز و پایان دهه شصت، نیمه اول و نیمه‌ دومش، با هم فرق‌های جدی دارند. شاید کل این دهه را بشود دوران گذاری از حالت بلاتکلیفی و ناروشنی چند سال بلافصل بعد از انقلاب به دهه هفتاد دانست، دهه‌ای که به جرات می‌توان گفت تکلیف سینما در ایران دیگر روشن شده است. و باز بد نیست به جای شروع بحث از تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌ها و از این قبیل امور، از خود فیلم‌ها شروع کنیم. بالاخره محصول همه این سیاستگذاری‌ها و تصمیم‌گیری‌ها در سطوح گوناگون حکومتی و در ارگان‌های تصمیم‌گیرنده فرهنگی، محصولات سینمای ایران، فیلم‌ها و ژانرها و بازیگران و کارگردانان هستند دیگر.

فرض کنیم ایرانی سینمادوستی را اواخر نظام رژیم پیشین به سیاره دیگری برده باشند و او حالا بعد از یک دهه به زمین و به ایران برگشته باشد (واریاسیونی از «اگر موجودی از سیاره دیگری به زمین بیاید و ببیند … ؟»)، او چه می‌بیند و احساسش در قبال چیزی که می‌بیند چه خواهد بود؟

خب، اول می‌بیند کارگردان‌هایی که در سال‌های پنجاه در ایران فیلم می‌ساختند هنوز دارند فیلم می‌سازند. یعنی آدم‌هایی که همان اسم‌ها را دارند، اما طبیعتاً دیگر آن جوان‌های سی‌وخرده‌ای ساله نیستند. تغییر مهم‌تر اما در نوع فیلم‌هایی است که آن‌ها می‌سازند.

داریوش مهرجویی فیلمی ساخته به نام اجاره‌نشین‌ها (۱۳۶۵). فیلمی کمدی که قهرمان اصلی‌اش مادر بزرگ خانواده است و روشنفکرانش ــ مثلاً آن وکیل و خانمش و آن خواننده اپرا ــ کاملاً درمانده‌اند. فیلمی درباره مشکل مسکن که اما پایانش خوش است و قرار می‌شود اجاره‌نشینان خانه‌دار شودند. آیا این همان داریوش مهرجویی است که فیلم تلخ دایره مینا (۱۳۵۳) را ساخته است درباره بی‌چیزانی که خون خود را می‌فروشند؟ البته عزت‌الله انتظامی و نادره از آن دوران باقی آمده‌اند. اما نادره بخصوص، در هیئت تازه‌ای، در نقش مادر بزرگی که بهتر از همه جوانان و میان‌سالان اوضاع را می‌بیند و اخلاقی‌ترین در میان همه‌ی آدم‌های سرگردان فیلم است.

عباس کیارستمی هم فیلمی ساخته به نام خانه دوست کجاست؟ (۱۳۶۵) فیلمی درباره کودکی که برای رساندن دفترچه مشق به همکلاسی‌اش به هر دری می‌زند، چرا که اگر دفترچه به دست او نرسد، او را از مدرسه اخراج می‌کنند. فیلم از نظر طرح عمومی قصه (تلاش کودکی برای رسیدن به یک هدف و بی‌اعتنایی بزرگسالان پیرامونش)، شباهت آشکاری به فیلم مسافر دارد، فیلمی که کیارستمی در سال ۱۳۵۳ ساخته، اما از نظر درونمایه، درست ضد آن فیلم است. در آن جا با کودکی روبه‌رو بودیم که برای رسیدن به هدفش به هر کاری دست می‌زند، از خانه پول می‌دزدد و با دوربین خالی از بچه‌ها در ازای دریافت پول عکس می‌گیرد تا هزینه سفرش به تهران برای تماشای مسابقه فوتبال تیم محبوبش را در آورد و این جا تنها هدفش کمک به دوستش است. آن جا آخرش خواب می‌ماند و به هدفش نمی‌رسد و این جا سرانجام دفترچه‌ی دوستش را، در حالی که خودش مشق‌هایش را نوشته، جلوی او می‌گذارد. طرح قصه‌ی واحدی آن جا تلخ و این جا شیرین است. دیگر این‌ که کیارستمی به کل روستایی شده، به طبیعت رو آورده، در حالی که پیش از انقلاب هرچه فیلم ساخته بود در شهر بود.   ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

یادداشتی بر فیلم پل خواب (اکتای براهنی)

مکافات بدون رستگاری

پل خواب اقتباسی است آزاد از جنایت و مکافات و حتی اگر این موضوع در عنوان‌بندی پایانی فیلم ذکر نمی‌شد، آشکار بود؛ اصولاً هر فیلمی که در آن جوانی در گرفتار‌ی مالی پیرزنی را با تبر (یا پتک) بکشد، ناگزیر بیننده را به یاد فیلم اثر مشهور داستایوسکی می‌اندازد و او را به مقایسه فیلم با آن رمان می‌کشاند. ما هم برای نزدیک شدن به پل خواب همین راه را انتخاب می‌کنیم و می‌کوشیم ببینیم شباهت‌ها و تفاوت‌های فیلم با جنایت و مکافات چه چیزی را در مورد خود فیلم روشن می‌کنند.

فیلم را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد. نیمه نخست آن (یعنی دقیقاً نصف مدت زمان فیلم) به چیدن مقدمات و انباشت انگیزه‌های قتل در قهرمان اصلی فیلم که این جا نامش شهاب است و ساعد سهیلی نقش‌اش را بازی می‌کند، اختصاص یافته است. در این قسمت فیلم در فضایی می‌گذرد که فضای اجتماعی آشنای پیرامون ماست در تهران امروز؛ خانه‌ی شهاب، پدرش  (اکبر زنجان‌پور) که معلم زحمتکشی است، محیط آژانسی که او در آن کار می‌کند و مشکل مالی او، تاثیر این مشکل بر رابطه‌اش با ندا (آناهیتا افشار) که زن عقدی اوست و از طرف پدرش تحت فشار است که هرچه زودتر عروسی کنند. در این قسمت با شخصیت شهاب آشنا می‌شویم، با حساسیت او نسبت به کار کردن در آژانس و سرانجام تحقیر شدن او را در شب مهمانی پیرزن ثروتمند فیلم می‌بینیم و همین طور رو آوردن او به کشیدن شیشه که گویا قبلاً هم دچارش بوده و مدتی ترکش کرده بوده است. همه‌ی این‌ها خوب چیده شده است، هرچند فیلم به قول معروف کمی دیر راه می‌افتد. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

یادداشت‌هایی درباره‌ی مانی حقیقی و فیلم «خوک» او

شکی نیست که مانی حقیقی (مثل بیشتر فیلمسازان هم‌نسلش) حالا دیگر کارگردان کاربلدی شده است؛ دکوپاژ خوب، بازی‌های خوب، برش‌های خوب (بخصوص بین فصل‌ها) و خلاصه مهارت لازم برای جمع کردن کار و البته همین طور برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها دور زدن صحنه‌هایی از قصه که نشان دادن‌شان پرخرج می‌بود، مثل اجتماع مردم جلوی خانه‌ی کارگردان فیلم یا کتک خوردن او در مراسم تشییع جنازه‌ی رقیبش. اما طبیعتاً توانایی حرفه‌ای باعث نمی‌شود از خود نپرسیم که مانی حقیقی، که فلسفه خوانده و جایگاهی روشنفکری دارد، با ساختن فیلم‌هایش چه می‌خواهد بگوید، چه دارد می‌گوید؟

*

مانی حقیقی با ساختن پنجاه کیلو آلبالو، منافع مالی به کنار، خواست بگوید که بلد است فیلم عامه‌پسند هم بسازد (البته به گمان من پنجاه کیلو آلبالو فیلم عامه‌پسند آبرومندی نیست و در کمال شلختگی و با باج دادن به پائین‌ترین لایه‌های مخاطب، ساخته شده است). او در همان سال با اژدها وارد می‌شود در پی این برآمد اثبات کند که می‌تواند همزمان فیلمی بسیار روشنفکرانه بسازد و حالا با خوک انگار وسط را گرفته است: یک فیلم روشنفکرانه‌ی عامه‌پسند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

نگاهی به فیلم مستند «اُ. جی. : ساخت آمریکا»

محاکمه اُ جی سیمپسون: آیا عدالت امکان‌پذیر است؟

جایزه اسکار بهترین فیلم مستند بلند سال ۲۰۱۶ به اُ جی : ساخت آمریکا تعلق گرفت که در واقع یک فیلم سینمایی نیست، بلکه یک مستند تلویزیونی است، یک مینی‌سریال مستند در پنج قسمت که مدت آن به نزدیک هشت ساعت می‌رسد. از آن جا که شرط مشارکت در رقابت‌های اسکار اکران عمومی فیلم‌هاست، اُ جی : ساخت آمریکا مدتی هم در سینماهای آمریکا اکران شد تا بتواند وارد این مسابقه بشود.

فیلم درباره یکی از جنجالی‌ترین محاکمه‌های تاریخ آمریکاست، محاکمه بازیکن مشهور فوتبال آمریکایی ا جی سیمپسون در سال ۱۹۹۵ به جرم قتل همسر سابقش و مردی دیگر. طی این محاکمه که ماه‌ها (از ژانویه تا اکتبر ۱۹۹۵) طول می‌کشد و یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آمریکا می‌شود، میلیون‌ها تن به طور زنده، در پی سر در آوردن از سرانجام کار، صحنه‌های دادگاه را دنبال می‌کنند. سرانجام اُ جی از اتهام قتل تبرئه می‌شود (هرچند او سال‌ها بعد به خاطر دزدی مسلحانه بار دیگر دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم می‌شود و اکنون در زندان دوران محکومیت خود را می‌گذراند). ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, سینمای مستند, نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۲ پاسخ

درباره‌ی «هجوم» (شهرام مکری)

مهاجمانی شبیه ما

با یک دژستان (دیستوپیا) طرفیم، با جهانی پر از تباهی. جهانی که خورشید بر آن نمی‌تابد؛ همیشه شب است. در آن دوست دوست را می‌کُشد و خروج از آن آروزی هر شهروندی است، اما گذشتن از حصارهایی که دور آن کشیده شده‌اند خطرناک است. و مهم‌تر از همه بیماری غریبی در آن شایع شده که رمق شهروندان را می‌گیرد. ظاهراً شهر مورد هجوم خون‌آشامانی قرار گرفته، یا کسانی از مردمان شهر دچار بیماری‌ای شده‌اند که نیاز به نوشیدن خون دارند و کسان دیگری با آن‌ها همکاری می‌کنند تا خون شهروندان را بگیرند و به آن‌ها برسانند و …

در این شهر اتفاقات خارق‌ عادتی می‌افتد. پرواز آدم‌ها، به آتش کشیدن اشیا با تمرکز نگاه، تبدیل آدم‌ها به یکدیگر و از این دست، اما از سوی دیگر آدم‌های این دژستان خیلی شبیه ما هستند، مانند آدم‌های اکنون و این جا. شاهد مشکلات زناشویی آن‌ها هستیم، پلیس‌هایش پی این‌اند که با سمبل‌کاری کارها را هرچه سریع‌تر تمام کنند. در حالی که بیماری مهلکی جان شهروندان را تهدید می‌کند، آن بیشتر در پی انجام وظایف کارمندی‌شان هستند. آدم‌های این دژستان مثل ما حرف می‌زنند و مثل ما رفتار می‌کنند. این دژستان انگار جهان/جامعه‌ی خود ماست. حتی آن میل فراگیر گریختن به آن سوی حصار بی‌شباهت به میل مشابهی نزد ما نیست. اما گویا قرار نیست که در حد تمثیلی از معضلات جامعه ما باقی بماند. … ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید: