نقدی بر فیلم رضا ساخته‌ی علیرضا معتمدی

زندگی جنگ نیست!

بعضی فیلم‌ها هستند که آدم همه چیزش را نمی‌فهمد ــ حالا عیب یا از فیلم است یا از خودش ــ اما دوست‌شان دارد. تاثیر خوبی روی آدم می‌گذارند. رضا یکی از این فیلم‌هاست.

فیلم با صحنه‌ی بیداری مردی چاق از خواب شروع می‌شود. مرد را می‌بینیم که با طمانینه لباس‌های خوابش را از تن در می‌آورد و لباس‌های روز را می‌پوشد، بعد احساس می‌کند از خواب سیر نشده، دوباره با همان طمانینه لباس‌های روز را از تنش به در می‌‌آورد و لباس‌های خواب را می‌پوشد، و می‌خوابد. چاق است، و معلوم است اهمیت زیادی به رژیم غذایی و این حرف‌ها نمی‌دهد. او به طبیعتش گوش می‌دهد. او رضاست. و ریتم فیلم انگار از ریتم حرکات او تبعیت می‌کند. خود کارگردان جایی گفته است رضا آدمی است که با خودش به صلح رسیده است. باید افزود با خودش و با جهان. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

نقدی بر فیلم «تختی»

آسیب‌شناسی یک جور پوپولیسم

می‌دانم فیلم سینمایی تختی ساخته‌ی بهرام توکلی بعضی جاها، مثلاً اوائل فیلم در صحنه‌های محله‌ی کودکی، زیادی شلوغ و پرسروصداست، و مطمئن نیستم همه چیزهایی را که می‌خواهم بگویم نیت و قصد کارگردان و فیلمنامه‌نویس فیلم هم بوده است یا صرفاً تفسیر من است؟ تقریباً همه‌ی فیلم‌های بهرام توکلی را دیده‌ام و او را از همان اولین فیلمش (و فیلم کوتاه قبلش) کارگردان قدری می‌شناسم که از پس فضاسازی و دکوپاژ و اجرا خوب برمی‌آید، اما نتوانسته‌ام فکر و انسجام احساسی متداومی را در کارهایش پی‌گیری کنم. به هر رو، آن چه می‌خواهم درباره‌ی اهمیت تختی بنویسم، مسلماً نمی‌توانسته اتفاقی از کار درآمده باشد و کارگردان ما این بار ماده خامی در اختیار ما گذاشته (سفره‌ای پهن کرده) که هرکس با توجه به دیدش می‌تواند بهره‌ای از آن ببرد و موقعیت آدمی به نام تختی را، که جزئی از تاریخ این سرزمین نیز هست، توضیح دهد.

تختی می‌خواهد به واقعیت‌های زندگی قهرمان مشهور و محبوب ورزش ایران وفادار بماند، فرازها و فاکت‌های اصلی زندگی او را نشان دهد، هرچند در نقل این زندگی حفره‌هایی وجود دارند. اما در تفسیری که خواهد آمد این حفره‌ها هم می‌توانند معنادار باشند. البته راوی (و فیلمساز) تفسیر خود را دارند، تفسیری که گاه با فاکت‌هایی که در خود فیلم می‌بینیم ناهمساز است، اما فیلم آن قدر اطلاعات و تصویر در اختیار بیننده می‌گذارد که بیننده بتواند تفسیر خود را داشته باشد، تفسیری که حتی می‌تواند مغایر یا مخالف نیت و حرف رسمی فیلم باشد. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فرهنگ | برچسب‌شده , , | یک پاسخ

نقد فیلم «متری شش‌ونیم»

تصویری نه چندان عمیق از دنیای اعتیاد و مواد مخدر

متری شش‌ونیم با سکانسی شروع می‌شود که یک فیلم کوتاه درجه یک است. تعقیب و گریز به معنای واقعی با تدوین کلاسیک یک در میان تصویرهای پلیس و خلافکار و پایان تکان دهنده‌ی آن. فراری سراسیمه از حصاری فلزی بالا می‌رود و به درون چاله‌ای می‌افتد که چند دقیقه‌ بعد توسط لودری با خاک پر می‌شود و جوانی که تا لحظه‌ای پیش سراسر انرژی و حرکت بود، زنده‌به‌گور می‌شود. اشتباه او (پریدن توی گودال) با توجه به فشار روانی‌ای که در تصویرهای پیش‌تر دیده‌ایم، به خوبی توجیه می‌شود. اما در انتهای این صحنه چیز مهم‌تری هم جا می‌افتد و آن لحن فیلم است، تصمیم فیلمساز به دوری از لحن احساساتی و برخوردی سرد و بافاصله به رویدادهایی همانند مرگ کاراکترها و ذلت انسان‌ها. لحنی که در بیشتر فیلم رعایت می‌شود و اتفاقاً عیب مهم متری شش‌ونیم آنجاست که در اواخر فیلم، این قراردادی را که با خود و تماشاگرش بسته  است، فراموش می‌کند و می‌کوشد احساسات تماشاگر را برانگیزد.

به هر رو، فیلم با همین لحن و ریتم ادامه پیدا می‌کند. قهرمان در یک سوم اول فیلم، مامور پلیسی است به نام صمد (پیمان معادی). سکانس‌های حمله به محله‌ی معتادها، دستگیری موادفروش خُرد و زن و بچه‌اش که طی آن از سگ برای شناسایی استفاده می‌شود، بازجویی‌هایی که یکی بعد از دیگری صمد و دوستانش را به ناصر خاکباز که نامش مرتب به عنوان شخصیت منفی فیلم تکرار می‌شود نزدیک‌تر می‌کند. پیش از این که ناصر (نوید محمدزاده) را ببینیم او جسته‌گریخته در حرف‌های دیگران معرفی می‌شود. توصیفی که معشوق او (پریناز ایزدیار) درباره‌اش می‌دهد خوب نوشته شده است؛ «می‌خواد آدم حسابی باشه اما نمی‌تونه. با کفش می‌خوابه. دائم اضطراب داره». پیش‌تر صحنه‌ی دستگیری تعدادی از عوامل او را در فرودگاه دیده‌ایم که مواد در شکم‌شان جاسازی کرده‌اند. (یکی از گاف‌های فیلمنامه همین جا خود را نشان می‌دهد. پلیس با دستگاه اشعه‌ی ایکس نشان می‌دهد که در شکم آدم‌ها مواد جاسازی شده است. اگر کار به همین سادگی لو می‌رود، چطور قاچاقچی‌ها از این روش استفاده می‌کنند و اتفاقی نمی‌افتد؟) صحنه‌ی دستگیری ناصر در آن آپارتمان درندشت توی وان حمام در حالی که کلی قرص خورده  تاثیرگذار و گیراست، بخصوص با آن چشم‌اندازه‌های شهر از بالکن خانه. در این یک سوم اول فیلم، صحنه‌های توی زندان با انبوهی از معتادان یک جور قدرت‌نمایی صحنه‌گردانی برای کارگردان جوان فیلم هم هست. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۲ پاسخ

سینمادوستم

این پاسخی است به پرسش ماهنامه‌‌ی سینمایی ۲۴ در آخرین شماره‌ی دوره‌ی قدیمش. نمی‌دانم چاپ شد یا نه. پرسش این بود:

آیا هنوز عشقِ سینما هستید؟ روزی چند فیلم می‌بینید؟ آخرین باری که بعد از تماشای فیلمی خوابتان نبرده، کی بوده است؟

آیا عشق سینما هستم؟ منظور همان «سینه فیل» است دیگر. نه! یا درست‌تر است بگویم، بستگی به این دارد که منظور از «عشق سینما» چه باشد؟ از وقتی که فیلم رفتن را شروع کردم تا امروز، همیشه (به استثنای یک دوره‌ی تنفس ده‌ساله، که زمان کوتاهی هم نیست) همیشه سینما جای بزرگی در زندگی‌م اشغال کرده و هنوز هم می‌کند. فیلم می‌بینم، به فیلم‌ها فکر می‌کنم، فیلم مستند می‌سازم (اگر «سینه فیل»‌های ما فیلم مستند را هم جزو سینما بدانند)، درباره‌ی سینما می‌نویسم و ترجمه می‌کنم. فیلم‌هایی بوده‌اند که تاثیر مهمی بر اندیشه و سلیقه‌ی هنری‌ام داشته‌اند، یا حتی با کمی اغراق می‌توانم بگویم نگاهم به زندگی را عوض کرده‌اند. تاثیر سینما بر شکل‌گیری شخصیتم کمتر از رقیب اصلی‌اش که کتاب باشد، نبوده است. اما گمانم «سینه‌فیلیا» بار معنایی‌ای دارد که با این همه، هنوز نمی‌توان گفت که «سینه‌فیل» هستم. مثلاً همین سوال دوم‌تان ماجرا را تا حدودی لو می‌دهد. سعی می‌کنم روزی یک فیلم بیشتر نبینم و خیلی از روزها اصلاً فیلم نمی‌بینم. کیفیت فیلم دیدن برایم مهم‌تر است. بیشتر فیلم‌ها را چنان درشان غرق می‌شوم که لحظه‌به‌لحظه‌اش را جذب می‌کنم. کشته‌مرده‌ی جشنواره رفتن و تماشای جدیدترین فیلم‌های خارجی نیستم. ترجیح می‌دهم منتظرم بمانم و فیلم‌هایی را که به گفته‌ی دوستان هم‌سلیقه یا اجماع منتقدان فیلم‌های بهتری هستند ببینم. حرض «آپ تو دیت بودن» ندارم. گفتم سینما همیشه جای مهمی در زندگی‌ام داشته است، اما بدون سینما هم می‌توانم زندگی کنم. خب این‌ها با عشق، عشق پرشور، عشقی که معنی‌اش این باشد که بدون محبوب (سینما) زندگی بی‌معناست، منافات دارد. دوست فیلمساز (و عشق‌سینمایی) داشتم که می‌گفت سینما مهم‌ترین اختراع بشر بوده است. می‌گفتم لابد چون تو فیلمسازی. مثل عاشقی که به گمانش معشوقش زیباترین زن عالم است. تنگ‌نظری لازمه‌ی عشق است. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

زبان را مردم می‌سازند

مشهور است که زبان موجودی زنده است و یک جور نمی‌ماند و متحول می‌شود. مثلاً در دهه‌های اخیر گرایش به جایگزینی کلمات با ریشه‌ی فارسی به جای کلمات با ریشه‌ی عربی دیده می‌شود. اخیراً بعضی‌ها درود و سپاس را به جا سلام و تشکر به کار می‌برند. یا در زمینه‌ی نگارش، نیم‌فاصله پیدا شده و روز به روز در نوشتن با کامپیوتر اهمیتش بیشتر می‌شود. امروزه قطعاً «می»‌ اول افعال را جدا می‌نویسیم، در حالی که چهل پنجاه سال پیش تقریباً همه آن را می‌چسباندند به اصل فعل. و خود «افعال» را امروز مطلوب‌تر است که بنویسیم «فعل‌ها»، یا به عبارت دیگر گرایشی در زبان فارسی پیدا شده که از جمع‌های مکسر حتی‌الامکان پرهیز کنیم. بعضی کلمات را دیگر به کار نمی‌بریم. برابرهای فارسی نو برای واژه‌های خارجی ابداع می‌شود.

تا به حال از خود پرسیده‌اید که چه کسی این تغییرات را هدایت می‌کند، زبان را چه کسی یا کسانی خلق می‌کنند؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد که مِن بعد (ببخشید، از این پس) بنویسیم تهران و نه طهران که شکل نگارش نام پایتخت ما در متون یک قرن (ببخشید، یک سده‌ی) پیش بود؟ ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در زبان | برچسب‌شده | یک پاسخ