بررسی تماتیک فیلم “سایه یک شک” آلفرد هیچکاک

فصلی از کتاب “همزاد کابوس” (تک نگاری فیلم “سایه یک شک” نوشته روبرت صافاریان)

در سایه یک شک تضادهای دوبه‌دوی بسیاری می‌توان یافت که در شبکه پیچیده‌ای از مناسبات چندجانبه به هم مرتبطند و مفهوم عمومی فیلم را می‌سازند. در نمودن این زوج‌ مفهوم‌ها از گوشه‌هایی از دیالوگ‌های فیلم و بخصوص دو تک‌گویی مهم دایی چارلز در فصل‌های دهم و یازدهم استفاده کرده‌ام، ولی این امر را نباید به این معنا گرفت که این تم‌ها تنها محصول این تک‌گویی‌ها هستند. اما در اهمیت این تک‌گویی‌ها و اینکه اینها عمدتاً نگاه خود هیچکاک را بیان می‌کنند همین بس که دایی چارلز تنها شخصیت فیلم است که دیدگاه‌های روشنی به جهان دارد و آنها را به طور فرموله و مدون بیان می‌کند. هیچیک از شخصیت‌ها دیگر فیلم نمی‌توانند با این بلاغت شرح دهند نگاه‌شان به جهان چگونه است (یا هیچکاک چنین فرصتی به آنها نمی‌دهد) و دیگر اینکه بسیاری از استدلال‌های نهفته در این تک‌گویی‌ها توسط آنچه در فیلم می‌گذرد تأیید می‌شود.

اگر دایی چارلز می‌گوید چارلی هیچ چیز از دنیا نمی‌داند و توی خیالات خود زندگی می‌کند،‌ این درست همان چیزی است که از اوّل فیلم شاهدش هستیم: توهم و خواب و خیالی که چارلی و مادرش درباره هیولایی چون دایی چارلز دارند. و سرانجام این استدلال‌ها هیچ جای فیلم توسط هیچ کس نفی نمی‌شوند، و در پایان فیلم چارلی با حالت تردید و اندوهی که ناشی از درست بودن این حرف‌هاست می‌گوید “می‌دونی، اون می‌گفت آدم‌هایی مثل ما نمی‌دانند در دنیا چه خبر است”. به هر رو نباید فراموش کنیم که این تم‌ها ناشی از تمامیت فیلم ــ اعم از روایت و سبک دیداری-شنیداری آن ــ هستند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

آیا «چندفرهنگ‌گرایی» برای توصیف جامعه ارامنه ایران مناسب است؟

 جوامع چندفرهنگی جوامعی هستند که گروه‌های انسانی گوناگون با فرهنگ‌های متمایز در آن در کنار هم زندگی می‌کنند. و این البته در دنیای امروز وضعیتی استثنائی نیست. جوامع چند فرهنگی از دیرباز وجود داشته‌اند، از یونان باستان گرفته تا امپراتوری‌های جهان باستان تا امپراتوری‌های دوران نسبتاً جدیدتر مانند امپراتوری اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی. امّا لفظ چندفرهنگ‌گرایی multiculturalism که در چند دهه اخیر ابتدا در علوم اجتماعی و سیاسی باب شد و هر روز پرکاربردتر شد تا آن جا که به سخن روزانه مردمان عادی هم راه یافت، بیش از آن که بر وضعیت عینی جوامعی با گوناگونی فرهنگی اشاره داشته باشد، برای نامیدن نوعی سیاست در مدیریت این تفاوت‌های فرهنگی به کار می‌رود.

یکی از عوامل مهم به وجود آمدن جوامع چند فرهنگی مهاجرت است. در سال‌های اخیر مهاجرت مسلمانان و آفریقایی ها به کشورهای اروپایی و بحث‌هایی که پیرامون نحوه برخورد با این جوامع مهاجر در گرفته است، باعث شده است که چندفرهنگ‌گرایی در کانون دعواهای سیاسی کشورهای غربی قرار بگیرد. هواداران چندفرهنگ‌گرایی بر چند نکته تأکید می‌کنند: ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در ارامنه | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

ماهی و گربه: کانونِ اقتدار و جماعتِ قربانی

فیلم ماهی و گربه ساخته شهرام مکری بحث و ستایش زیادی را برانگیخته است. این دومین فیلم بلند شهرام مکری است، امّا او پیش از نخستین فیلم بلندش اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان‌ دیگر، چند فیلم کوتاه تجربی هم ساخته و اینک فیلم‌های بلندش ادامه همان راه فیلمسازی تجربی هستند در وقتِ فیلم بلند و از این منظر چالشی در برابر فیلمساز. ماهی و گربه در گروه سینماهای هنر و تجربه به نمایش گذاشته شده است. مجموعه چهار- پنج سالن سینما که به نمایش فیلم‌های تماشاگر خاص (به عبارت صریح‌تر، فیلم‌هایی کم‌تماشاگر یا کم‌فروش امّا دارای ارزش‌های هنری و فرهنگی) اختصاص یافته‌اند. امّا استقبال تماشاگران، بخصوص تماشاگران جوان، از فیلم ماهی و گربه به قدری بود که حیرت سینماداران را برانگیخت. فیلم عموماً در سالن‌های مملو از تماشاگر به نمایش در می‌آید و غالباً بیشتر بلیط‌های آن از طریق اینترنت پیش‌خرید می‌شوند.

ماهی و گربه فیلم فیلم آسانی نیست. داستان سرراست و بازیگران مشهور ندارد. ارتباط قسمت‌های مختلف آن با هم دشوارفهم و گاهی غیرقابل‌فهم است. با این اوصاف، استقبالی که از فیلم به عمل آمده است چگونه معنا می‌شود. فیلم چه می‌گوید که به دل تماشاگر می‌نشیند؟ یا شاید تنها فرم و تجربی بودن آن است که بیننده را جلب می‌کند؟ بسیاری از تماشاگران پیش از دیدن فیلم می‌دانند که مُکری فیلم را در یک پلان گرفته است. یعنی در این فیلم بُرِش وجود ندارد. تدوین و چسباندن نماهای مختلف به هم وجود ندارد. و همه می‌دانند که گرفتن یک نمای بلند بالای دوساعته که در آن ده‌ها نفر جلوی دوربین ظاهر و از کادر خارج می‌شوند و از خلال این همه داستانی باز گفته می‌شود، چه کار دشواری است. مجلات سینمایی در گفت‌وگو با مکری به تفصیل از او در باره نحوه اجرای کار پرسش کرده‌اند و برای اهل سینما این پرسش حقیقتاً کنجکاوی برانگیز است و همین کنجکاوی برای دیدن فیلم کفایت می‌کند. امّا بینندگان فیلم به این قشر از تماشاگران عشقِ سینما محدود نمی‌شوند.

ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | یک پاسخ

نگاهی به جهانِ جعفر مدرس صادقی

دنیایی تُهی از عشق و شور و آرمان

نسبت به جعفر مدرس صادقی، آن مدرس صادقی‌ای که از خلال ده‌ها داستان کوتاه و رمان شناخته‌ام، احساس دوگانه‌ای دارم. از سویی توانایی‌های نویسندگی او را در ادبیات معاصر بهترین می‌دانم و از سوی دیگر نمی‌توانم با ناباوری عمیقی که در آثار او نسبت به هر نوع اعتقاد، آرمان، عاطفه، شور، عشق و دوستی موج می‌زند، احساس همدلی کنم. بیش از این. آن جا که این ناباوری در نوشته‌های جدیدتر لحنی تُند به خود می‌گیرد، برایم آزاردهنده می‌شود. موضوع تنها بدبینی pessimism فلسفی، پرهیز از خوش‌بینی ساده‌انگارانه نسبت به طبیعت انسان، نیست. صحبت یک جور فیلیستینیزم philistinism است. مادّه پرستی و امتناع از پذیرش این که براستی کسی می‌تواند برای آرمانی، ارزشی، دوست داشتنی، خطر کند، ایثار کند. و انکارِ این که اصولاً چنین چیزهایی می‌توانند وجود داشته باشند. و این همه با لحنی هجوآمیز و از موضع دانای کلّ نسبت به شخصیت‌هایی که در جهانی به شدّت مادّی وول می‌خورند، بدون هیچ نوع شفقت و حس همدلی و همدردی نسبت به آن‌ها.

این احساس محصول خواندن تقریباً همه رمان‌ها و داستان‌های مدرس صادقی و دوباره خواندن تعدادی از آن‌هاست، امّا از آن جا که بازخوانی همه آن‌ها به منظور ارجاع دقیق در مجالی که برای نوشتن این یادداشت داشتم ممکن نبود، خود را به یکی از رمان‌ها که اتفاقاً به عنوان یکی از بهترین کارهایش در یادم مانده بود اکتفا کردم و آب و خاک را دوباره خواندم. داستانی که در آن وطن‌پرستی، عشق، کار فرهنگی، کار خیریه، هنر و نوع‌دوستی به معنای دقیق کلمه به لجن کشیده شده است. تنها در لحظات اندکی نویسنده آن هم شاید ناخودآگاه نوعی حس همدلی نسبت به برخی شخصیت‌ها در خواننده القا می‌کند. این لحظات به شدّت فرّار هستند و چندان نمی‌پایند و ابهامی در مورد قصد نویسنده به جا می‌گذارند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در ادبیات, کتاب | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

آلبرت کوچاریان چه می‌گفت و چه کرد

از مرگ آلبرت کوچاریان نماینده مجمع ارامنه تهران یک سال گذشت

یک سال پیش آلبرت کوچاریان چشم از جهان فرو بست. امسال در مراسم سال او حاضر و با شنیدن نطق های کلیشه ای سخنرانان که درباره هر کس می شد ایراد کرد، پی بردم که ارزش و معنای واقعی کار او فراموش خواهد شد. امّا آلبرت کوچاریان نگاه ویژه ای به مسائل جامعه ارامنه داشت که در خدّ خودش بدیع بود و نیازمند بررسی و تدوین. این مقاله که یک سال پیش به هنگام مرگ او نوشته و در دوهفته نامه هویس چاپ شده کوششی است برای معرفی آلبرت کوچاریان واقعی آن طور که من او را می شناختم.    روبرت صافاریان

روز چهارشنبه ۱۷ مهر جامعه ارامنه ایران یکی از صادق‌ترین و روشنفکرترین خدمتگزاران خود را از دست داد. آلبرت کوچاریان، عضو مجمع نمایندگان ارامنه تهران، در سن چهل‌وهفت‌سالگی، بعد از یک دوره طولانی مبارزه با بیماری، از دنیا رفت و بستگان، دوستان، همفکران خود را در غم فقدان جانکاهش باقی گذاشت. در مراسم خاکسپاری او که روز یکشنبه ۲۱ مهر انجام گرفت، اسقف اعظم ارامنه سپوه سرکیسیان، نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی کارن خانلریان، نمایندگان انجمن‌های ارمنی با هر سمت‌وسوی عقیدتی ، پیام تسلیت فرستادند و در بزرگداشت او سخن گفتند. شورایاری محله مجیدیه که او چند دوره عضو آن بود و احمد مسجد جامعی از سوی شورای شهر تهران نیز پیام‌هایی به مناسبت در گذشت او فرستاده بودند که در مراسم خوانده شد. او براستی دشمن نداشت، هرچند در طول فعالیت اجتماعی خود که از نوجوانی شروع شد، توانست کاری کارستان بکند و نقش مهمی در شکستن فضای تک‌صدایی و انحصارطلبانه در جامعه ما بازی کند. او در پیکارش با تنگ‌نظری و عقب‌افتادگی چنان متعادل و ملایم بود که کسی از او نمی‌رنجید. روز یکشنبه همه کسانی که درباره آلبرت سخن گفتند بر سجایای اخلاقی او و بر این که او خود را وقف بهبود جامعه ارامنه ایران کرده بود سخن گفتند، امّا براستی آلبرت کوچاریان که بود و چه کرد؟ فقدان او فرصتی است تا نگاهی به زندگی کوتاه و پربار او و بخصوص به اندیشه‌هایی که راهنمای کار و فعالیتش بودند، بیاندازیم تا مبادا او نیز تنها نامی شود تهی از محتوا که همه کس در مدحش سخن می‌گوید بدون این که معلوم شود او چه می‌اندیشید و چه کرد که شایسته این همه تقدیر است. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در ارامنه | برچسب‌شده | پاسخ دهید: