ایزی رایدر و جنبش «ضد فرهنگ»: طغیان جوانان علیه ریاکاری و محافظه‌کاری

ایزی رایدر یکی از نخستین فیلم‌هایی بود که اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰ در سینما شهر قصه بر پرده رفت؛ سینمایی که اختصاصاً فیلم‌های هنری نشان می‌داد. روزگاری بود که سینه‌فیلیا و هیپی‌گری روح جوانان جهان را تسخیر کرده بودند. روحیه‌ی طغیان و حس نارضایتی از وضع موجود، مفهومی گنگ بود بدون مرزهای مشخص که به نظر می‌آمد عشق سینما و هیپی‌گری ــ که معنای ظاهری‌اش بلند کردن مو و گذاشتن ریش و کنار گذاشتن آراستگی ظاهر بود ــ جزئی از آن بودند. سینه‌فیلیا هم این حس بود که گویی با سینما رفتن و فیلم دیدن کار بسیاری مهمی می‌کنیم و مرزی می‌کشیم بین فرهنگ خوب و فرهنگ مبتذل و رسمی.

ایزی رایدر آشکارا از آرمان هیپی‌گری دفاع می‌کرد. قهرمانش در ابتدای فیلم ساعت مچی‌اش را باز می‌کند و دور می‌اندازد و این بیانیه‌ای تلقی می‌شد علیه زندگی محافظه‌کارانه مبتنی بر ساعت. قهرمان دیگرش می‌گوید «همه درباره آزادی حرف می‌زنند، اما وقتی یک نفر آدم آزاد می‌بینند وحشت می‌کنند». نفرت و وحشت مردم عادی درون فیلم از آدم‌های آزاد ایزی رایدر، موجز و موثر به تصویر کشیده شده است. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۲ پاسخ

قصاب: فیلمی درباره عشق و ترس، و گوشتخواری

. . . هلن آن قدر عوض شده بود که پدرش به دشواری او را به جا آورد. تابش آفتاب استوایی چهره‌اش را برنزه کرده بود و رنگ حیرت‌انگیزی به آن بخشیده بود … یک بیان شاعرانه که از آن حسی از وقار ساتع می‌شد، گونه‌ای متانت باشکوه و احساس عمیق که زمخت‌ترین ذهن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌داد.

قطعه‌ای از داستانی به قلم بالزاک که هلن، خانم معلم فیلم قصاب به عنوان دیکته برای بچه‌های کلاس می‌خواند. وصف زیبای قهرمان داستان درباره زیبایی فیزیکی و روحی قهرمانش هلن گویی توصیف صفات هلن فیلم‌ شابرول است. در حالی که هلن این قطعه را می‌خواند ما (بیننده) همانند پوپال محو تماشای وقار و زیبایی هلن هستیم. هلن، گویی نمادی از تعادل تمدن یونانی (هلنی) است. زیبایی فیزیکی، تناسب بدنی، وقار، متانت، خوبی فطری. شاید آن چه او را از اعتماد به نفس الگوی آرمانی یونانی متمایز می‌کند فقدان شادی‌ است؛ البته او موجود عبوسی نیست، اما انگار غم عمیقی در پس خنده‌های او در مراسم جمعی و در گفت‌وگوهای خصوصی هست، چیزی خویشتندارانه و بسته، که او را از پیرامونش جدا می‌کند. این اندوه نهانی او را از موجودی اسطوره‌ای دور و از او یک موجود مضطرب امروزی می‌سازد.

و البته این همه را ما در طول تماشای فیلم به دست می‌آوریم. در نیمه اول فیلم هیچ اتفاق برجسته‌ای نمی‌افتد. دست کم هیچ اتفاق برجسته‌ای که به زندگی شخصیت‌های اصلی فیلم، هلن و پاپول قصاب روستا مربوط باشد. در بیش از ۴۵ دقیقه (تا لحظه قتلی که هلن شاهدش است) شابرول به ما فرصت می‌دهد این دو را نظاره کنیم و با تماشای آن‌ها و شنیدن حرف‌های‌شان آن‌ها را بشناسیم. در نیم‌ ساعت اول شاهد یک مراسم عروسی روستایی در تالاری ساده هستیم، بعد در یک تراکینگ شات طولانی و بدون برش همراه هلن و پوپال خیابان‌های روستا را از تالار عروسی تا مدرسه‌ طی می‌کنیم و می‌فهمیم هلن به تنهایی در این ساختمان زندگی می‌کند. در این اثنا پوپال گاه اظهارات تندی می‌کند، مثلاً این که «ازدواج چیز مزخرفی است». هلن او را تائید نمی‌کند، اما رفتارش با او دوستانه باقی می‌ماند. بعد هلن را با بچه‌ها می‌بینیم و زیبایی و معصومیت و رفتار از سر عشق او با آن‌ها ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این تکه طولانی تناقض آشکاری با عادت‌های فیلمسازی امروز دارد که در همان دقایق نخستین فیلم بیننده را با انبوهی از رویدادها و معماها بمباران می‌کند. در این فیلم برعکس تماشای آدم‌ها به خاطر خود آدم‌ها جذاب است؛ دیدن آن‌ها در زندگی روزمره‌شان. اما چیزی هشداردهنده به ما می‌گوید که چیزی این آرامش زندگی روزمره را تهدید می‌کند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

نگاهی به سینمای امیر نادری آن سوی آب‌ها

دونده‌های امیر نادری

امیر نادری بعد از ترک ایران در سال ۱۳۶۶، هفت فیلم بلند در خارج از کشور ساخته است. پنج فیلم در آمریکا (چهار تا در نیویورک و یکی در لاس وگاس)، و دو فیلم در ژاپن و ایتالیا. این فیلم‌ها از طرحی پیروی می‌کنند که شباهت قابل‌توجهی به طرح قصه‌ی فیلم دونده دارد؛ به استثنای یک فیلم، آ، ب، ث، منهتن. در این فیلم نادری کوشیده است به شخصیت‌های آمریکایی واقعی، طبعاً از قشر روشنفکر و در شرایط زیستی سخت، نزدیک شود.

اما باقی فیلم‌ها، با وجود ظاهر رئالیستی آن‌ها، در عمق خود استوار هستند بر موقعیت آدمی که به خاطر موقعیت اقتصادی سخت خود، به خاطر یافتن نکته‌ای درباره گذشته خویش و یا به سبب یک دلمشغولی وسواس‌آمیز، درگیر تلاشی دیوانه‌وار و خستگی‌ناپذیر می‌شوند که گاه به پیروزی ختم می‌شود و گاه به شکست. داستان فیلم می‌تواند در نیویورک بگذرد یا در توکیو، در جنوب ایران یا در لاس‌وگاس، در قرن بیست‌ویکم یا در قرون وسطا، فرقی نمی‌کند، ما با همان «امیرو-امیر نادری» همیشگی سروکار داریم که در قالب بچه یا بزرگسال، زن یا مرد، با تمرکزی بیمارگون، در پی هدف خویش است؛ در پی رکورد زدن، انجام غیرممکن. و مگر او، با صعود از موقعیت بچه‌ای یتیم به فیلمسازی جهانی و فیلم ساختن در کشوری غریب در شرایطی که کمر می‌شکند، مرتب رکورد نشکسته، مرتب کاری را که غیرممکن می‌نموده به انجام نرسانده؟ فیلم‌های امیر نادری در عمق خود می‌خواهند این را بگویند. نسبت آن‌ها با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند اندک است. او درباره خود فیلم می‌سازد. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, سینمای جهان, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

عکاسی، سینما و توریسم

یا چگونه همه توریست می‌شویم

نماهایی عمومی از محل کوره‌های آدم‌سوزی آشوویتس. زنی در حال تعویض کیسه زباله. مردانی در حال جارو زدن و شستن کف سالن‌های موزه. کارگری شیشه ویترینی را که تل کفش‌های پاره‌پاره‌ی اکنون مشهورِ قربانیان قتل‌عام در آن به نمایش گذاشته شده‌اند، می‌شوید. زنان دیگری کفش‌ها را با مکنده‌های مخصوص تمیز می‌کنند و برق می‌اندازند. بعد توریست‌ها فرا می‌رسند. از اتوبوس پیاده می‌شوند و شروع به عکس گرفتن از محیط و از یکدیگر می‌کنند. دخترها و پسرهای جوان پر از طراوت زندگی از خودشان عکس می‌گیرند. یک عکس هم از کل گروه گردشگری ژاپنی. گروهی از یهودیان در حال سوگواری هستند و یکی‌شان خاک را می‌کاود و چیزی بیرون می‌کشد که می‌تواند تکه‌ای از استخوان بازمانده‌ی یک قربانی باشد. دوستش از این تکه سنگ یا استخوان هم عکس می‌گیرد. بعد توریست‌ها می‌روند و زن کارگر کیسه زباله‌ای را که صبح در سطل آشغال گذاشته بود و حالا پر شده بیرون می‌کشد و کیسه زباله دیگری جای آن می‌گذارد.

این شرحی است از آن چه در فیلم هشت دقیقه‌ای بعد (After) می‌بینیم. این فیلم در وبسایت ویمئو قابل دسترسی است. فیلم در همین زمان کوتاه بر برخی ویژگی‌های ذاتی و بسیار مهم توریسم انگشت می‌گذارد. در آن شاهد آماده‌سازی محل برای بازدید توریست‌ها هستیم. برخلاف تصور عموم، کفش‌های پاره‌ای که به عنوان سند رویداد وحشتناک آدم‌سوزی به نمایش گذاشته شده با مراقبت تمام حفظ می‌شود و برای نمایش آماده می‌شود. موزه آشوویتس در نهایت یک «نمایش»‌گاه است. آن هم نمایشگاهی برای عکاسی. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در عکاسی, نقد فرهنگ | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

روزنامه‌نگاری از راه دور

ده بیست سال پیش اگر به کسی می‌گفتی عضو هیأت تحریریه مجله‌ای هستی و ماهی یکی دو بار بیشتر به دفتر مجله سر نمی‌زنی، حرفت را باور نمی‌کرد. اما امروز کار از راه دور امری عادی است. آن هم نه فقط در مطبوعات. هرچند هنوز در همه مشاغل، امکان کار از راه دور به وجود نیامده است. یک ساختمان را نمی‌توان از راه دور ساخت. تولید اتوموبیل حتماً نیاز به حضور کارگران در کارخانه دارد. اما حتی در همین حوزه‌ها هم هر روز زمینه‌های انجام بخش بزرگ‌تری از کارها از راه دور فراهم می‌شود. انجام کارها از راه دور درک ما از مکان را دگرگون می‌کند. فاصله‌ جغرافیایی بی‌معنا می‌شود. برای ارسال یک ای میل یا فایل صوتی یا گفت‌وگو از طریق ایمو، یک خیابان آن‌طرف‌تر و هزاران کیلومتر دورتر، یکی هستند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در تکنولوژی نو, نقد فرهنگ | برچسب‌شده , | پاسخ دهید: