نگاهی به فیلم مستند «اُ. جی. : ساخت آمریکا»

محاکمه اُ جی سیمپسون: آیا عدالت امکان‌پذیر است؟

جایزه اسکار بهترین فیلم مستند بلند سال ۲۰۱۶ به اُ جی : ساخت آمریکا تعلق گرفت که در واقع یک فیلم سینمایی نیست، بلکه یک مستند تلویزیونی است، یک مینی‌سریال مستند در پنج قسمت که مدت آن به نزدیک هشت ساعت می‌رسد. از آن جا که شرط مشارکت در رقابت‌های اسکار اکران عمومی فیلم‌هاست، اُ جی : ساخت آمریکا مدتی هم در سینماهای آمریکا اکران شد تا بتواند وارد این مسابقه بشود.

فیلم درباره یکی از جنجالی‌ترین محاکمه‌های تاریخ آمریکاست، محاکمه بازیکن مشهور فوتبال آمریکایی ا جی سیمپسون در سال ۱۹۹۵ به جرم قتل همسر سابقش و مردی دیگر. طی این محاکمه که ماه‌ها (از ژانویه تا اکتبر ۱۹۹۵) طول می‌کشد و یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آمریکا می‌شود، میلیون‌ها تن به طور زنده، در پی سر در آوردن از سرانجام کار، صحنه‌های دادگاه را دنبال می‌کنند. سرانجام اُ جی از اتهام قتل تبرئه می‌شود (هرچند او سال‌ها بعد به خاطر دزدی مسلحانه بار دیگر دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم می‌شود و اکنون در زندان دوران محکومیت خود را می‌گذراند). ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, سینمای مستند, نقد فيلم | برچسب‌شده , | یک پاسخ

درباره‌ی «هجوم» (شهرام مکری)

مهاجمانی شبیه ما

با یک دژستان (دیستوپیا) طرفیم، با جهانی پر از تباهی. جهانی که خورشید بر آن نمی‌تابد؛ همیشه شب است. در آن دوست دوست را می‌کُشد و خروج از آن آروزی هر شهروندی است، اما گذشتن از حصارهایی که دور آن کشیده شده‌اند خطرناک است. و مهم‌تر از همه بیماری غریبی در آن شایع شده که رمق شهروندان را می‌گیرد. ظاهراً شهر مورد هجوم خون‌آشامانی قرار گرفته، یا کسانی از مردمان شهر دچار بیماری‌ای شده‌اند که نیاز به نوشیدن خون دارند و کسان دیگری با آن‌ها همکاری می‌کنند تا خون شهروندان را بگیرند و به آن‌ها برسانند و …

در این شهر اتفاقات خارق‌ عادتی می‌افتد. پرواز آدم‌ها، به آتش کشیدن اشیا با تمرکز نگاه، تبدیل آدم‌ها به یکدیگر و از این دست، اما از سوی دیگر آدم‌های این دژستان خیلی شبیه ما هستند، مانند آدم‌های اکنون و این جا. شاهد مشکلات زناشویی آن‌ها هستیم، پلیس‌هایش پی این‌اند که با سمبل‌کاری کارها را هرچه سریع‌تر تمام کنند. در حالی که بیماری مهلکی جان شهروندان را تهدید می‌کند، آن بیشتر در پی انجام وظایف کارمندی‌شان هستند. آدم‌های این دژستان مثل ما حرف می‌زنند و مثل ما رفتار می‌کنند. این دژستان انگار جهان/جامعه‌ی خود ماست. حتی آن میل فراگیر گریختن به آن سوی حصار بی‌شباهت به میل مشابهی نزد ما نیست. اما گویا قرار نیست که در حد تمثیلی از معضلات جامعه ما باقی بماند. … ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای ایران, نقد فيلم | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

نقد «سامورایی» ساخته‌ی ژان پی‌یر ملویل

گسست حرفه‌ای‌گری و اخلاق در جامعه مدرن

تو دیگه چه جور آدمی هستی، جف؟

شکی نیست که شخصیت اصلی سامورایی جف کاستلو است. او خونسرد، مسلط، وفادار به اصول اخلاق حرفه‌ای است. علاوه بر این خوش‌سیماست. بیننده رویدادهای فیلم را همراه او تجربه می‌کند، امری که همدلی با او را برمی‌انگیزد. علاوه بر این او به تله افتاده است، و در سینما، بیننده همیشه با کسی احساس همدردی می‌کند که در دام است. تنهاست و این تنهایی بخصوص در صحنه‌ای که او دست زخمی خود را مداوا می‌کند، برجسته‌تر هم می‌شود. جف در توضیح (یا توجیه) حرفه‌اش یک سخن دارد. او قربانی خود را نمی‌شناسد و نمی‌خواهد بشناسد. او پول می‌گیرد و آدم می‌کشد. فیلم این را چند بار از زبان جف به بیننده می‌گوید، اما زیاد روی آن مکث نمی‌کند. تاکید بیشتر روی این نکته می‌توانست همدلی ما با جف را تضعیف کند و از گیرایی فیلم بکاهد. یکی از دفعاتی که جف حرفه خود را توضیح می‌دهد، زمانی است که در ماشین والری، زن پیانیست سیاهپوست فیلم نشسته و والری از او می‌پرسد که مارته (مقتول) چه کار کرده بود که مستحق مرگ باشد. جف پاسخ می‌دهد که هرگز مارته را ندیده بود و او را نمی‌شناخت. پاسخ والری تنها سخن سرزنش‌آمیزی است از زبان یک کاراکتر سمپاتیک به جف: آخه تو جور آدمی هستی؟ با این پاسخ والری می‌شود اگر نه قهرمان روایت فیلم، اما قهرمان یا حامل پیام اخلاقی فیلم. اما معنی سخن والری چیست؟

او نمی‌تواند این گونه جدایی مطلق بین زندگی حرفه‌ای و زندگی اخلاقی آدم را بپذیرد. اما مگر این شکل غلو شده‌ی موقعیت همه شهروندان جامعه مدرن نیست؟ ما راحت می‌توانیم در موقعیت حرفه‌ای‌مان کارهایی بکنیم که عواقبش بسیار فجیع باشند، اما به این عواقب نیاندیشیم با این توجیه که داریم در ازای دریافت دستمزدی معین کارمان را می‌کنیم. کارمان می‌تواند به یک کارخانه تولید سلاح‌های کشنده ارتباط داشته باشد، یا غیرمستقیم در خدمت فلان موسسه‌ای باشیم که نشریات نفرت‌پراکن منتشر می‌کند، مدیر یا مباشر شرکتی باشیم که کارگران اندونزیایی یا برمه‌ای را در شرایط غیرانسانی به کار می‌گیرد، اما با این استدلال که تنها به کار حرفه‌ای‌مان مشغولیم همه این‌ها را توجیه کنیم. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فيلم | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

ایزی رایدر و جنبش «ضد فرهنگ»: طغیان جوانان علیه ریاکاری و محافظه‌کاری

ایزی رایدر یکی از نخستین فیلم‌هایی بود که اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰ در سینما شهر قصه بر پرده رفت؛ سینمایی که اختصاصاً فیلم‌های هنری نشان می‌داد. روزگاری بود که سینه‌فیلیا و هیپی‌گری روح جوانان جهان را تسخیر کرده بودند. روحیه‌ی طغیان و حس نارضایتی از وضع موجود، مفهومی گنگ بود بدون مرزهای مشخص که به نظر می‌آمد عشق سینما و هیپی‌گری ــ که معنای ظاهری‌اش بلند کردن مو و گذاشتن ریش و کنار گذاشتن آراستگی ظاهر بود ــ جزئی از آن بودند. سینه‌فیلیا هم این حس بود که گویی با سینما رفتن و فیلم دیدن کار بسیاری مهمی می‌کنیم و مرزی می‌کشیم بین فرهنگ خوب و فرهنگ مبتذل و رسمی.

ایزی رایدر آشکارا از آرمان هیپی‌گری دفاع می‌کرد. قهرمانش در ابتدای فیلم ساعت مچی‌اش را باز می‌کند و دور می‌اندازد و این بیانیه‌ای تلقی می‌شد علیه زندگی محافظه‌کارانه مبتنی بر ساعت. قهرمان دیگرش می‌گوید «همه درباره آزادی حرف می‌زنند، اما وقتی یک نفر آدم آزاد می‌بینند وحشت می‌کنند». نفرت و وحشت مردم عادی درون فیلم از آدم‌های آزاد ایزی رایدر، موجز و موثر به تصویر کشیده شده است. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , | ۲ پاسخ

قصاب: فیلمی درباره عشق، ترس، و گوشتخواری

. . . هلن آن قدر عوض شده بود که پدرش به دشواری او را به جا آورد. تابش آفتاب استوایی چهره‌اش را برنزه کرده بود و رنگ حیرت‌انگیزی به آن بخشیده بود … یک بیان شاعرانه که از آن حسی از وقار ساتع می‌شد، گونه‌ای متانت باشکوه و احساس عمیق که زمخت‌ترین ذهن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌داد.

قطعه‌ای از داستانی به قلم بالزاک که هلن، خانم معلم فیلم قصاب به عنوان دیکته برای بچه‌های کلاس می‌خواند. وصف زیبای قهرمان داستان درباره زیبایی فیزیکی و روحی قهرمانش هلن گویی توصیف صفات هلن فیلم‌ شابرول است. در حالی که هلن این قطعه را می‌خواند ما (بیننده) همانند پوپال محو تماشای وقار و زیبایی هلن هستیم. هلن، گویی نمادی از تعادل تمدن یونانی (هلنی) است. زیبایی فیزیکی، تناسب بدنی، وقار، متانت، خوبی فطری. شاید آن چه او را از اعتماد به نفس الگوی آرمانی یونانی متمایز می‌کند فقدان شادی‌ است؛ البته او موجود عبوسی نیست، اما انگار غم عمیقی در پس خنده‌های او در مراسم جمعی و در گفت‌وگوهای خصوصی هست، چیزی خویشتندارانه و بسته، که او را از پیرامونش جدا می‌کند. این اندوه نهانی او را از موجودی اسطوره‌ای دور و از او یک موجود مضطرب امروزی می‌سازد.

و البته این همه را ما در طول تماشای فیلم به دست می‌آوریم. در نیمه اول فیلم هیچ اتفاق برجسته‌ای نمی‌افتد. دست کم هیچ اتفاق برجسته‌ای که به زندگی شخصیت‌های اصلی فیلم، هلن و پاپول قصاب روستا مربوط باشد. در بیش از ۴۵ دقیقه (تا لحظه قتلی که هلن شاهدش است) شابرول به ما فرصت می‌دهد این دو را نظاره کنیم و با تماشای آن‌ها و شنیدن حرف‌های‌شان آن‌ها را بشناسیم. در نیم‌ ساعت اول شاهد یک مراسم عروسی روستایی در تالاری ساده هستیم، بعد در یک تراکینگ شات طولانی و بدون برش همراه هلن و پوپال خیابان‌های روستا را از تالار عروسی تا مدرسه‌ طی می‌کنیم و می‌فهمیم هلن به تنهایی در این ساختمان زندگی می‌کند. در این اثنا پوپال گاه اظهارات تندی می‌کند، مثلاً این که «ازدواج چیز مزخرفی است». هلن او را تائید نمی‌کند، اما رفتارش با او دوستانه باقی می‌ماند. بعد هلن را با بچه‌ها می‌بینیم و زیبایی و معصومیت و رفتار از سر عشق او با آن‌ها ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این تکه طولانی تناقض آشکاری با عادت‌های فیلمسازی امروز دارد که در همان دقایق نخستین فیلم بیننده را با انبوهی از رویدادها و معماها بمباران می‌کند. در این فیلم برعکس تماشای آدم‌ها به خاطر خود آدم‌ها جذاب است؛ دیدن آن‌ها در زندگی روزمره‌شان. اما چیزی هشداردهنده به ما می‌گوید که چیزی این آرامش زندگی روزمره را تهدید می‌کند. ادامه‌ی خواندن

:Share
  • del.icio.us
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • Facebook
ارسال شده در سینمای جهان, نقد فرهنگ, نقد فيلم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید: